بوسه‌ی کودکانه

آماده شده بودم و مشغول درست کردن روسری که صداش آمد :”باطمه، تودا میلی؟”¹  گفتم: “دارم میرم بیرون، سرکار”، “منم بیام؟”، “نه خاله جون، تو بمون خونه پیش مامانی، من زود برمی‌گردم”، “ژود میای؟”، “اوهوم، زود میام”

در خونه رو که خواستم ببندم باز صداش آمد “باطمه، بیها” خم شدم تا ببینم چیکارم داره که گفت: “بوست کنم” و هم‌زمان جای دو لب کوچیک را روی چونه‌ام احساس کردم.

سه ساعت میگذره که از خونه خارج شدم، هنوز حس قشنگ و شیرین محبت “علی” را توی وجودم حس می‌کنم، روز خوبی را برام آغاز کرد این فرشته‌ی دو ساله.

¹. “فاطمه، کوجا میری”

دنیای مسئولیت ها و وظایف

فاطمه سادات و علی ؛ میشناسیدشان . قبلا نوشته بودم

چند روز قبل، برای چند ساعتی نگهداری شان به من سپرده شده بود و مادرهایشان برای انجام کاری بیرون رفته بودند.
ساعت اول خواب بودند و من هم با آرامش به کارهایم میرسیدم.

ولی بعد از چند ساعت که بیدار شدند همه ی کارها را کنار گذاشتم و  رفتم کنارشان
یکی را بغل میکردم تا گریه نکند، ان یکی را در کالسکه تکان میدادم.
شیر خشک را در شیشه برای یکی تکان میدادم و آن یکی را تمییز !!! میکردم.
برای یکی لالایی میخوندم و برای دیگری شکلک در می اوردم تا بخندد

نفهمیدم چطور چند ساعت گذشت و من فرصت نکردم هیچ کار کنم غیر از مواظبت از این دو

————————————————–

مجردانه

– دانشگاه میرویم و تحقیق و درس و این جور صحبت ها
– هر روز صبح با خیال آسوده میرویم سرکار و عصر برمیگردیم خانه بدون هیچ دغدغه
– در کلاس های فوق برنامه ای که دوست داریم ثبت نام میکنیم و وقتمان را میگذرانیم
– چند وقت یکبار با دوستان قدیمی دوره میگذاریم و چند ساعتی با هم و دور هم هستیم.
– بازار میرویم و خرید میکنیم. نه فقط ضروریات. آنچه دل ! بخواهد .
– شب ها تا دیروقت بیداریم و کتاب میخوانیم.
– هر زمان که بخواهیم سراغ کامپیوتر میرویم و ساعت ها پای آن مینشینیم    

دنیای مجردانه ما پر شده است از انواع این کارها بدون داشتن مسئولیت و دغدغه خاصی
دغدغه ای اگر باشد، که هست، نه در حد آنچه بزرگتر ها و والدین دارند.

پ.ن : همه ی این مجردانه ها، برای من نیست. انچه به ذهنم میرسید را نوشتم.

————————————————

وقتی آن چند ساعت گذشت و نفهمیدم من !!! و کارهایش چه شدند، این فکر را میکردم که یک مادر و یک زن، وظیفه اش چیست و تا چه حد باید از خود گذشتگی و از من!گذشتگی داشته باشد؟

آزادی یک زن یا یک مرد بعد از ازدواج و مسئولیت های جدید تا کجا معنا میشود؟
مسئولیت های جدید، چقدر مانع کارها و فعالیت های قبل میشود؟
اولویت بندی کارها و مسئولیت ها چگونه است؟

و چرا در دنیای امروز، سخت است این از خود گذشتگی ها ؟!؟

باید هر زمان و در هر موقعیتی که هستیم به این فکر کنیم که حال وظیفه مان چیست و باید چه کنیم.
زمان توقف نمیکند و شرایط یکسان نیست.

برای من. برای تو


پ.ن : آمده ایم در این دنیا برای به دوش کشیدن مسئولیت ها. از دیروز تا فردا
هیچ گاه توقف نکن

شاید بهانه ی اصلی برای نوشتن این پست، صحبت کوتاهی بود که با یکی از دوستانم، امروز داشتم.

 

علی آقا به سربازی میرود

علی آقا امروز باید برود مهدکودک.

چهار ماه و بیست و هشت روزش است.

باید از مادر جدا شود و هر روز از هفت صبح تا حدود چهار بعد از ظهر، در مهدکودک و با مربی سیر کند.

شیرخشک، رفتار نچندان مهربانانه و مادرانه مربی، محیط جدید و نا‌آشنا و از همه بد‌تر نبودن مادر کنارش.

برایش بمیرم…

زندگی در طهران در قرن بیست و یک… توقع بیشتری هم نمی‌رود.

لعنت بر فمینیسم‌ها که برای پیدا کردن وجه اجتماعی برای زنان، مهدکودک را ساختند.

چه گناهی کردند کودکان امروزی…. علی خیلی کوچک است… فقط پنج ماه دارد… ولی…

کاش لااقل قانون شش ماه مرخصی زایمان، در محل کار خواهرم اجرا می‌شد.

یعنی من هم روزی مجبور می‌شوم کودک نوزادم را به مهد بفرستم؟