فاطمه سادات و علی ؛ میشناسیدشان . قبلا نوشته بودم
چند روز قبل، برای چند ساعتی نگهداری شان به من سپرده شده بود و مادرهایشان برای انجام کاری بیرون رفته بودند.
ساعت اول خواب بودند و من هم با آرامش به کارهایم میرسیدم.
ولی بعد از چند ساعت که بیدار شدند همه ی کارها را کنار گذاشتم و رفتم کنارشان
یکی را بغل میکردم تا گریه نکند، ان یکی را در کالسکه تکان میدادم.
شیر خشک را در شیشه برای یکی تکان میدادم و آن یکی را تمییز !!! میکردم.
برای یکی لالایی میخوندم و برای دیگری شکلک در می اوردم تا بخندد
نفهمیدم چطور چند ساعت گذشت و من فرصت نکردم هیچ کار کنم غیر از مواظبت از این دو
————————————————–
مجردانه
– دانشگاه میرویم و تحقیق و درس و این جور صحبت ها
– هر روز صبح با خیال آسوده میرویم سرکار و عصر برمیگردیم خانه بدون هیچ دغدغه
– در کلاس های فوق برنامه ای که دوست داریم ثبت نام میکنیم و وقتمان را میگذرانیم
– چند وقت یکبار با دوستان قدیمی دوره میگذاریم و چند ساعتی با هم و دور هم هستیم.
– بازار میرویم و خرید میکنیم. نه فقط ضروریات. آنچه دل ! بخواهد .
– شب ها تا دیروقت بیداریم و کتاب میخوانیم.
– هر زمان که بخواهیم سراغ کامپیوتر میرویم و ساعت ها پای آن مینشینیم
دنیای مجردانه ما پر شده است از انواع این کارها بدون داشتن مسئولیت و دغدغه خاصی
دغدغه ای اگر باشد، که هست، نه در حد آنچه بزرگتر ها و والدین دارند.
پ.ن : همه ی این مجردانه ها، برای من نیست. انچه به ذهنم میرسید را نوشتم.
————————————————
وقتی آن چند ساعت گذشت و نفهمیدم من !!! و کارهایش چه شدند، این فکر را میکردم که یک مادر و یک زن، وظیفه اش چیست و تا چه حد باید از خود گذشتگی و از من!گذشتگی داشته باشد؟
آزادی یک زن یا یک مرد بعد از ازدواج و مسئولیت های جدید تا کجا معنا میشود؟
مسئولیت های جدید، چقدر مانع کارها و فعالیت های قبل میشود؟
اولویت بندی کارها و مسئولیت ها چگونه است؟
و چرا در دنیای امروز، سخت است این از خود گذشتگی ها ؟!؟
باید هر زمان و در هر موقعیتی که هستیم به این فکر کنیم که حال وظیفه مان چیست و باید چه کنیم.
زمان توقف نمیکند و شرایط یکسان نیست.
برای من. برای تو
پ.ن : آمده ایم در این دنیا برای به دوش کشیدن مسئولیت ها. از دیروز تا فردا
هیچ گاه توقف نکن
شاید بهانه ی اصلی برای نوشتن این پست، صحبت کوتاهی بود که با یکی از دوستانم، امروز داشتم.