قدیمترها، یعنی سه چهار سال پیش خیلی کتاب میخوندم، وقتی کتابی شروع میکردم، انقدر منو درگیر خودش میکرد که وقت و بیوقت دستم بود و ازم جداش نمیکردم تا تموم بشه، بعد از تموم شدنش هم اگه خیلی دوستش داشتم، غصه میخوردم که چرا تموم شد و تا مدتها توی عالَمِ کتاب، سیر میکردم؛ ولی چند سالیه که هیچ کتابی را درست حسابی نخوندم، یا نصفه نیمه رهاش کردم، یا سه چهار ماه طول کشیده تا تمومش کنم؛ ولی …
قبل از نمایشگاه کتاب بود که در یکی از شبکههای اجتماعی، یکی از بچهها کتابهای خوبی که خونده بود را نوشته بود، منم اسم چنتاشون را یادداشت کردم تا نمایشگاه بخرم، “درخت زیبای من” یکی از آنها بود؛ کتابی که حسِ خوبِ کتابخوندن را بهم برگرداند.
ززه پسرکِ پنج، نه! شش سالهی داستان باعث شد تو اتوبوس، مترو، خونه، محل کار، نشسته، ایستاده، حتی در حال راه رفتن تو پیاده رو و خیابون، پابه پای شیطنتها و آتیش سوزوندنهاش پیش برم.
شخصیت ززه با خیالپردازیهاش، شیطنتهاش، مهربونیهاش همه و همه من را دیوونه کرد … وقتی با لوئیس خیالپردازی میکردن و به باغوحش توی حیاط میرفتن، وقتی با چتری کوچولو حرف میزد و همه اتفاقات را براش تعریف میکرد، وقتی سهشنبهها مدرسه نمیرفت تا با آریوالدو در خیابانها راه برود و شعر بخواند و کتابچه تصنیف بفروشد و در عوض این همه فعالیت، هیچ مزدی نگیرد جز یک کتابچه تصنیف که آن را برای گلوریا ببرد، وقتی کتک میخورد از پدرش، خواهرش، برادرش، وقتی هر روز برای خانم معلمش که یک لک سفید در چشمش داشت و هیچکدام از بچهها برایش گل نمیآوردند، از باغچه همسایه گل میکند، وقتی شمعهای کلیسا را گرفت و چربی همهی آنها را به سنگفرش پیادهرو مالید و باعث شد خانم کورینا سخت زمین بخورد و داد و فریاد کند، یا وقتی تصمیم گرفت با ماشین مرد پرتقالی فلدرماوس بازی کند …. وقتی با هم دوست شدند، وقتی فهمید مهر و دوست داشتن و محبت کردن بیدریغ چیست و وقتی آن قطار لعنتی، آن قطار لعنتی …. لعنت به آن قطار که پورتوکا را از ززه گرفت.
فقرِ خانوادهی ززه و شیطنتهای مردمآزارگونهاش چیزهایی بودند که نتوانستم با آنها خوب ارتباط برقرار کنم ولی با این حال ززه بخشی از کودکی همهی ماست، با تمام شیطنتهاش و خیالپردازیهاش.
“برای ززه هر روز زندگی مثل همان تیلههایش که توی دستهای کثیفش نگه میداشت ارزشمند بود. ززه در بزرگی خوزه مارودو واسکونسلوس میشود.”
برای آنها که این کتاب را نخواندهاند: اگر هنوز کودک درونتان زنده است و اگر شما هم درکودکی با درختان و اشیا صحبت میکردید و صدای آنها را هم میشنیدید حتماً حتما این کتاب را بخوانید، با ززه همراه شوید، و دو فصل آخر کتاب را بگریید!
برای آنها که کتاب را خواندهاند: میدانستید گلوریا فقط ۲۴ سال عمر کرده و لوئیس کوچولوی داستان بیست سال؟
برای آنها که قصد دارند این کتاب را تهیه کنند: درخت زیبای من، نویسنده خوزه مارودو واسکونسلوس، مترجم مهدی شهشهانی، نشر قو، چهار هزار تومان