به گواهی صفحه اول کتابم، تیر نود و شش خریدمش. یکبار تلاش برای خواندنش در همان سالها به شکست منجر شد.
گمانم چند ماه بعدترش بود که در کلاس عناصر داستان شرکت کردم و استاد خواست تا هفته بعد کتاب را بخوانیم و شخصیتها و ارتباطهایشان باهم را دربیاوریم. دوباره سراغ کتاب رفتم و شروع کردم به خواندن، ولی مثل تلاش قبلی شد و پیش نرفت. مجبور شدم تکلیفم را با کمک ویکی بنویسم. تا سه سال بعد یعنی سال نود و نه که نسخه صوتی کتاب را خریدم و شروع کردم گوش دادن و باید اعتراف کنم فصلهای اولیه، همچنان گیج بودم و جذبش نشدم. نسخه صوتی را با دیدن فیلم تکمیل کردم. درواقع صوت را رها کردم و فیلم را دیدم و باید اعتراف کنم بعد دیدن فیلم ترغیب شدم کتاب را بخوانم. هم نسخه کاغذیاش را از بین کتابها پیدا کردم و دست گرفتم، هم ادامه دادم به گوش دادن نسخه صوتی. گاهی نیز فیلم را مرور میکردم! گمانم پنج بار گتسبی برایم دوره شد و میتوانم در امتحانات جهانی گتسبی شرکت کنم! 🙂
ولی با این همه خوانش، شنیدن و دیدن، هنوز برایم غیرمعمول است که چرا گتسبی دومین رمان برتر قرن بیستم است. البته جایی خواندم که کتاب بعد از فوت نویسنده و در زمان جنگ جهانی دوم معروف شده است و شرایط آن زمان و داستان کتاب، باعث این معروفیت شده است.
استادِ کلاس داستاننویسیمان از شخصیتپردازیهای گتسبی به شدت تعریف میکرد و آن را یکی از بهترین شخصیتپردازیها میدانست که من بعد از خواندن کامل کتاب، به این حرف نیز با دیدهی تعجب نگریستم.
در کل، برای من یک داستان معمولی بود که اگر نسخه سینمایی آن را نمیدیدم تا همیشه در قفسهی نیمهخواندههای کتابخانهام باقی میماند.
این نکته را در آخر بگویم که انتخاب بازیگر نقش گتسبی، عالی بود.