«سفر به ایساتیس» کتابی دربارهٔ خاطرات و پشت صحنهٔ سفر آیه الله خامنه ای در سال هشتاد و شش به شهر یزد است.
ویژگی «سفر به ایساتیس» که آن را از کتابهای مشابهش متمایز میکند، روایتهای کوتاه و عامیانهای است که بیشتر از زبان مردم نقل شده است و خواننده را با آنها و خاطراتشان همراه میکند.
این کتاب را صرفاً نمیتوان به عنوان سفرنامهٔ رهبری و خاطرات سفر ایشان به یزد بدانیم زیرا روایتهای این کتاب بیشتر به حوادث و اتفاقاتی که در طول سفر و در بین مردم گذشته است و معمولاً کمتر گفته یا شنیده میشود، میپردازد و احساسات و حرفهای مردم را از زبانشان بازگو میکند.
ویژگی دیگر این کتاب، فیلیپ بوک بودن آن است. در قسمت پائین سمت چپ هر صفحه، نقاشی وجود دارد که با ورق زدن صفحات به حرکت در میآیند و دخترکی را به نمایش میگذارد که با وضو گرفتن کنار جوی آبی و رفتن به بالای کوه، با کوزهاش شهر یزد را گلباران میکند.
لوح فشردهٔ چند رسانهای که همراه کتاب عرضه میشود نیز یکی دیگر از امتیازات این کتاب محسوب میشود.
این کتاب توسط انتشارات امیرکبیر در سال هشتاد و هفت منتشر شد.
قسمتی از کتاب:
مشت میکوبید؛ محکم و پشت سر هم. صدای مبهم التماسش هم میآمد؛ ناخودآگاه شیشه را دادم پائین. چشمهای سرخی که وسط صورت چین افتادهاش گود افتاده بود به من گره خورد. «پسرم برو کنار بذار آقا را ببینم»
ماشین خبرنگارها را با ماشین آقا اشتباه گرفته بود.
خیلی دور شده بودیم اما نمیتوانستم از آیینهٔ بغل ماشین چشم بردارم. پیرزن هنوز ایستاده بود. آب پشت سرمان شده بود اشکهای پیرزن
قبلا در خانه کتاب اشا منتشر شده بود
