بی‌عنوان

می خوام بنویسم ولی نمیدونم چی …این چند روز خیلی اتفاق افتاده

اول از همه شهادت جمعی از زایران حرم حسینی را تسلیت میگم.دلمون خوش بودکه راه را باز کردند و دوباره دارند اعزام زائر می کنند (بابامون هم گفته بودند عاشورا تاسوعا ان شاالله میریم …ولی با این اوضاع فکر کنم نریم …) نمیدونم ولی یه چیزی بهم میگه اوضاع آروم نمیشه تا…          این الطالب بدم المقتول بکربلا

یه خبر مسرت بخش هم که مرگ مغزی شارون است که ان شاالله تموم کنه باید براش دعا کنیم : خدا شفاش بده (حرف شین را با فتحه بخونید نه کسره )         آقای امامی کاشانی دیروز یه حرف جالب وخنده دار زدند :شارون افتاده تو بیمارستانو بوش داره براش دعا میکنه و کم مونده وزیر امور خارجه اش(همون خانم رایس) بگه آمین…….

دیگه اینکه … اعیاد پیش رو را پیشاپیش تبریک میگم ...

هم عید قربان و هم عید غدیر …(انقدر هم از بچه سیدها عیدی نخواین   من میدونم چرا تو طول سال همه یادشون میره که این بنده خداها سیدن و نزدیک عید غدیر یادشون می افته … اصلا من چرا دارم این چیزا رو میگم؟؟؟ )

 و …  (مثل سریالهای تلویزیون که مهمترین بازیگر را آخر می نویسند با عنوان *و* این مطلب ما هم همینطوره)

  روز عرفه هم که جای خود دارد …دعا فراموش نشه …هر کجا که هستید

 چقدر این فراز از دعای عرفه را دوست دارم:

 و فی نفسی فذللنی و فی اعین الناس فعظمنی

ببخشید اگه زیاد حرف زدم …

شاید وقت نکنم آپ کنم …چی کارکنم !ما بچه تنبل ها آخر ترم باید بزنیم تو سر خودمون دیگه….  برای همین این پست را داشته باشید تا بعد

به قول حافظ :  معذور دار ما  را …

 

یه تلنگر دیگه

ما یه خواهر زاده داریم به اسم سارا … که خودمم هم نمی دانم چقدر دوسش دارم . وقتی من کلاس چهارم دبستان بودم این سارا خانم باعث شد بنده به مقام رفیع خالگی برسم ( یادش بخیر) .

حالا این خودش کلاس چهارم است …. ( همیشه بهش میگم خجالت بکش من هم سن تو بودم خاله شده بودم اون وقت تو خواهرم نداری؟ واقعا که )

حرف نمیزنه نمیزنه ولی وقتی شروع میکنه !!!! (مامان)  مخصوصا اگه خالش رو پیدا کنه  حالا در هر وضعی باشه ( پای کامپیوتر . سر درس ) شروع میکنه                    

حالا از همه اینها گذشته چند روز پیش داشت برام حرف میزد . از مدرسشون و دوستاش .. چیزی که می خواستم بگم اینه:

سارا خانم می گفت: امروز خانممون کلی از من تعریف کرد .گفت : از بین بچه ها فقط سارا است همیشه نمازش را بادقت و آرام می خواند . حتی وقتی امتحان داره با همون آرامش همیشگی نمازش را می خواند و تند تند نمی خواند .

بگذریم از بقیه حرفاش …. یادم نیست چی بهش گفتم .فقط خودم رفتم تو فکر

یاد مواقعی افتادم که به خاطر امتحان یا هرچیز دیگه نمازم را مثل همیشه نمی خونم ..گفتم از این بچه خجالت بکش …

چرا ؟ برای چی؟ خودم را میگم نفهمیدم برای چی نماز می خوانم ؟ که با تغییر شرایط نماز خوندنم هم تغییر میکنه. 

توی یک کتاب نوشته بود :فرق اقامه نماز و نماز خواندن … 

ما اقامه نماز می کنیم یا نماز می خوانیم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا …..

 

یاد

خوشبختی و سعادت رویدادهایی هستندکه در طول سفر تجربه

 می شوند نه هنگام رسیدن به مقصد

یا علی ابن موسی الرضا (علیه السلام)

هفته پیش چنین زمانی در حرم بودم .

اللهم ارزقنا زیاره المعصومین فی الدنیا و شفاعتهم فی الاخره

 

بدبیاری

حقته . معلوم نیست چه بلایی سر کامپیوتر بیچاره آوردی … حالا بکش . حالا که تازه وبلاگ تشکیل دادی و به کامپیوتر عزیزت احتیاج داری ولی خاموشه قدرشو میدونی … تا تو باشی انقدر بیچاره را reset نکنی … به من چه ؟ معلوم نیست توی آشفته بازار رنگ و جمع و جور خونه چه بلایی به سرش اومده . من چی کاره بیدم؟ ……………….اصلا میدونید چی می خوام بگم .دیگه توی وبلاگم نمی نویسم تا کامپیوترم درست بشه … الانم مجبورم با این قراضه ، نفتی می نویسم . یه مدت بود اصلا این را روشن نکرده بودم ولی … میگم نفتی نگید نه !! برنامه اش ۹۸ قدیم است اصلا صفحه ویرایشگر را نشان نمی دهد . نه عکسی نه مطلب رنگی هیچی نمیتونم بزارم .خب اینطوری وبلاگم زشت میشه . منم فعلا نمی نویسم تا اون کامپوترم درست بشه