از دور که داشتم نزدیک ایستگاه اتوبوس میشدم دیدم اتوبوس ایستاده، قدمهام را تندتر کردم تا قبل از حرکتش بهش برسم، قبل از سوار شدن، در ایستگاه شنیدم دو نفر با هم “جدل” میکنند؛ راننده اتوبوس و مسئولِ کرایه گرفتن آن ایستگاه
سوار اتوبوس شدم و از مسافرا پرسیدم «چه خبره؟ چی شده؟» گفتن «مسئول توی ایستگاه به جای اینکه صد تومن کرایه بگیره، دویست تومن میگیره» راننده هم پیاده شده و داره اعتراض میکنه بهش.
چند دقیقه بعد راننده سوار شد و رو به خانمهای مسافر گفت «یه استشهاد بنویسید و امضا کنید که این آقا داره الکی پول بیشتر میگیره از مسافرا» و بعد هم تاکید کرد به ۱۸۱۱۸ زنگ بزنید و به شهرداری اطلاع بدید. راننده شاکی بود که چرا آقای مسئولِ گرفتن کرایه، از “مردم” دوبرابر کرایه میگیره و بهش اعتراض کرده بود و تذکر داد و میگفت چنین حقی نداره و داره الکی از مردم پولِ اضافه می گیره.
راننده بدون اینکه وظیفهاش باشه و مسئولیتی دراینباره داشته باشه، اعتراض کرده بود و دلش برای مردم و مسافرا سوخته بود، بگذریم که خودِ مسافرا هیچکدامشان به رئیس ایستگاه اعتراض نکرده بودند که هیچ! حتی هیچ کدوم حوصله پیدا کردن کاغذ و قلم از کیفشان و نوشتن استشهادیه و امضا کردن برای رسیدگی به امور مرتبط با خودشون را نداشتن و فقط غرغر و فحش را یاد گرفته بودند!
هنوز آدمهای دلسوز و به فکر مردم در این مملکت کم نشده، حتی اگر فقط در مقام یک راننده باشه!
لایک براش