پرنده بودی و از بام من پرت دادند

چند هفته پیش، شعری خواندم از حامد عسگری، شعری که به نظرم، ابیاتش کاملاً خواننده را با حس و حال خود همراه می‌کند ولی در مصرع آخر، تمام آنچه در ذهن خواننده به‌وجود آمده بود به بهت و ناراحتی منتقل می‌شود. اینجا می‌نویسمش تا بماند.

پرنده بودی و از بام من پرت دادند
تو ساک بستی و نام مسافرت دادند

قدت خمید، نگاهت شکست، روحت مرد
کلاغ‌های مزاحم چه بر سرت دادند

تو نیم دیگر من بودی و ندانستی
چه داغ‌ها که به این نیم دیگرت دادند

خدا نخواست من و تو کنار هم باشیم
سه چار هفته به کنکور شوهرت دادند

4 دیدگاه برای “پرنده بودی و از بام من پرت دادند”

  1. سلام فاطمه‌جان
    حتما با شعرهای آقای عسگری آشنا نیستی. ایشون اکثر شعرهاشون، اینطوری تموم میشه. با طنز. برخلاف کل شعر که ابتدا و ادامه‌ی عاشقانه و یا اجتماعی داره.

    1. سلام سمیه جان
      راستش سه هفته پیش کتاب :خانمی که شما باشید” حامد عسگری را خردم و خوندم اشعارشان را. در همین حد آشنام با شعرهاشان و وبلاگ‌شان
      واقعا بعضی از شعرهایشان را دوست دارم
      مثل “آرزو” یا “بم”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *