درباره کربلا و وقایع سال شصت و یک هجری، هرچه میدانیم و شنیدهایم از منابع و روایتهای کتابهای نوشته شده بوسیلهی مسلمانانِ آن زمان است.
حال تصور کنید آن ماجرا و وقایع بعد از آن مانند اسارت خاندانِ امامت، فرستادنشان به شام و وقایع کاخ یزید در شام را یک فردِ بیطرف و غیرمسلمان که شاهدِ آن ماجراها بوده است، روایت کند و دربارهی آن بنویسد! مثلا نوکرِ کارگزار امپراطور روم در شام.
کتاب “شماس شامی” داستان قیام عاشورا و حوادث بعد از آن را در قالب گزارشی از زبان “یولیوس” نوکر “جالوت” کارگزار امپراتوی روم در شام به سال ۶۱ ه.ق بیان میکند. یولیوس بعد از گم شدنِ ناگهانی سرورش جالوت، در گزارشی سعی میکند برخلاف خبرهایی که درباره خائن بودن سرورش به امپراطوری روم رسیده، با شرح دادن همهی اتفاقات رخ داده در شهر شام و اظهارات و اعتراضات سرورش به حکومت شام دربارهی کارهایشان و کاروان اسیرانی که به شهر وارد شدهاند و ملاقاتشان با پدر آگوستتینوس و صحبتهای او دربارهی سربازان خلیفه که از جنگی برمیگشتند، خائن نبودن جالوت را ثابت کند و رازی را که فقط او خبردار است، افشا کند؛ مخاطب گزارش یولیوس، فرستاده ویژه روم است که برای تعیین جانشین جدید امپراطور روم به شام سفر کرده است.
در ابتدای کتاب با متنی مواجه میشویم که از زبان یک محقق سوری نوشته شده است که به طور اتفاقی، کتاب کهن و ناشناختهای به نام “اتفاقات بین النحرین” را در شهر حلب به دست میآورد که به زبان لاتین توسط شخصی به نام یولیوس نوشته شده است و حوادثی مربوط به دربار بنیامیه و شهر شام در سال ۶۱ هجری را بیان کرده است. بعد از چند صفحه مقدمه مترجم عربی کتاب مقدمه مترجم فارسی کتاب بین النحرین نیز آورده شده است و بعد از آن قصه با قصه گویی “مجید قیصری” آغاز میشود؛ و من هنوز نمیدانم که “شماس شامی” قصهایست واقعی و تاریخی که مجید قیصری آن را به زبان داستانی روایت کرده یا یک رمان و داستان است؟
اگر همانطور که آقای قیصری درباره کتاب اظهار کرده است که “شمّاس شامی” یک رمان است نه تاریخ، پس کتاب “اتفاقات بین النحرین” و نوشتهی محقق سوری در ابتدای کتاب چیست؟ در انتهای کتاب نیز از قول آقای قیصری نوشته شده است: . داستان اگر اجازه ندارد تاریخ را تحریف کند، اما این توان و ظرفیت را دارد که تاریخ را از زاویهای نو روایت کند. گویی دوباره آن را میآفریند.
البته چه این کتاب رمانی غیرواقعی باشد چه روایتی از حقیقتی تاریخی، فرقی در اصل موضوعی که بیان میکند و حوادثی که بر خاندان حضرت رسول صل الله علیه و آله گذشته است، نمیکند.
شماس شامی، نامزد جایزه روزی روزگاری، جلال آل احمد و قلم زرین بوده است و در جشنواره کتاب سال شهید حبیب غنیپور، در بخش ادبیات داستانی بزرگسال با موضوع آزاد رتبه دوم را بدست آورد. این کتاب به قلم مجید قیصری، توسط انتشارات افق چاپ شده است.

دیشب در زنده باد زندگی معرفی کتاب شماس شامی رو می دیدم. به نظرم باید کتاب جالبی باشه.
تلویزیون؟ چه جالب که این کتاب را معرفی کردند. درباره اش نگفتند که حقیقت است ماجرایش یا نه؟
قیصری درباره طرح معماگونه «شماس شامی» و اینکه روایت راوی چه قدی حقیقت دارد، گفت: نمیشود جلو تخیل مخاطب را گرفت. چرا که ما در این کتاب با تاریخ سر و کار نداریم. تاریخ مطلبی را به صراحت روایت میکند، اما در این اثر با رمان مواجه هستیم و در رمان از منظر یک شخص واقعهای را میبینم که می تواند راست، دروغ و یا نزدیک به حقیقت باشد؛ چرا که قالب، قالب رمان است. وی درباره اینکه آیا شماس شامی وجود خارجی داشته یا خیر، گفت: شماس (که کلمهای سریانی و به معنای خادم کلیسا و یک رتبه پایینتر از کشیش است) که یقینا در آن زمان نبوده و وجود خارجی هم ندارد.
امان از دل زینب…
سلام علیکم..
همه وبلاگتون با مطالب نابش یک طرف..
نوحه ای که تو وبلاگتون پخش میشه یک طرف…
….
البته ما به همین سبک فارسیشو درست کردیم..ولی واقعا زیباست..خدا خیرتون بده دلمون پرزد ..
سلامعلیکم
متشکرم از نظرتان نسبت به وبلاگ
فردا صبح ان شالله متن عربی و همچنین ترجمه فارسیاش را میذارم روی وبلاگ
التماس دعا
ممنون که ترجمه شو گذاشتین..
انشالله برین کربلا..
خواهش میکنم و ممنون از دعای خیرتان
البته فکر کنم این کامنت شما برای پست “سقط الفن” هست. درسته؟
سلام واقعا معرکه ست این کتاب. ممنون از نوشته ت. کتابمو گم کردم حالا نیستش که نیست هرچی فکر میکنم نیدونم چه کردمش مث کلی کتابای دیگم
دعامون کن خواهر
……..
راستی!
دود این شهر مرا از نفس انداخته است/به هوای حرم کرببلا محتاجم…
سلام عزیز
همون کتابی که دادی من خوندم؟؟؟ من بهت دادمها! الان اینو نوشتی شک کردم که نکنه من بهش پس نداده باشم، ولی یادم افتاد بهت پس دادم و بعد تو نمایشگاه چون خیلی خوشم آمده بود ازش، یکی خریدم.
من یه مدت به هرکس کتاب یا وسیله دیگه ای میدادم، مینوشتم تو یه کاغذ، تاریخ هم میزدم، وقتی هم برمیگردوند دوباره تاریخ میزدم. خیلی خوب بود.
ای بابا، من بهت برگردوندنم دیگه؟ به شکم انداختی دختر 🙂
سلام
برداشت من این بود که اون دو مقدمه اول مال خود آقای قیصری و بخشی از داستانه. که البته نچسب بودنش با ادامه داستان رو از همین شک شما میشه فهمید.
دوست خوبم ممنونم که به من و کتاب لطف داشتی. از نظرای خوبت استفاده کردم. همیشه موفق باشین 🙂
سلام علیکم
انشالله که موفق باشی. واقعا خوشحال شدم از دیدن وبلاگت و پستهات. کاش اینطور وبلاگها بیشتر بشن.
من معرفی کتابهام را تو این بخش از وبلاگم مینویسم http://www.vaadi.ir/archive/category/book