امپراطور عشق

صفحه‌ی آخر کتاب را با بهت و حیرت و اشک خواندم؛ اصلا فکر نمیکردم انتهای کتاب اینگونه تمام بشود و به یکی از شخصیت‌های تاریخی موردعلاقه‌ام ختم شود.

بهزادبهزادپور را با سه‌گانه‌ی “خداحافظ رفیق” شناختم و بعد تئاتر محشر و فراموش‌نشدنی “شب آفتابی”؛ و همین دو اثر عالی باعث شد کتاب امپراطور عشق که فیلمنامه‌‌ای از بهزادپور است را با امید به خواندن یک متن خوب شروع کنم و به حق همینطور هم بود.

داستان کتاب از حمله‌ی ابرهه به مکه برای خراب کردن خانه‌ی خدا شروع میشود و مقابله‌ی قبیله‌ی خثعم و مردان بت‌پرست مکه با آنها؛ داستنِ اصلی هم درباره‌ی خواهرزاده‌ی زیبا پادشاه یمن “ابرهه” است؛ “حمامه” ای که در همه‌ی سفرها و جنگ‌ها دائی‌اش را همراهی میکرده و کبوتر شانس ابرهه بوده است ولی در سفرِ آخر به مکه، کبوتری اسیر می‌شد در دستِ بزرگان و ثروتمندانِ شهر مکه که خشم و کینه‌ی بزرگی از ابرهه دارند.

آنقدر این کتاب برایم شیرین و جذاب بود که دوست ندارم بیشتر از این درباره‌ی موضوع و محتوای کتاب چیزی بنویسم تا اگر کسی قصدخواندن کتاب را کرد، مثل من آرام آرام با سکانس‌های کتاب همراه شود و طعمِ شیرین داستان را بچشد و لبخند بزند و اشک بریزد.

طرح جلدِ کتاب
طرح جلدِ کتاب

این کتابِ نود و دو صفحه‌ای توسط انتشارات نیستان در قالبِ فیلمنامه فارسی منتشر شده است.

این فیلم‌نامه بخشِ اول سریالی است که آقای بهزادپور می‌خواستند درباره‌ی زندگی یکی از یاران پیامبر بسازند، نمی‌دانم این سریال ساخته شده یا در دست ساخت است. با تمام شوق منتظرِ دیدن این سریال هستم.
آقای بهزادپور، متشکرم برای خلقِ این آثارِ ارزشمند

بازنشر در: رجانیوز، حرف تو ، نقطه‌نیوز، فارس‌نیوز،

12 دیدگاه برای “امپراطور عشق”

  1. ردپای انقلاب اسلامی در وبلاگ شما مشهود است.
    امیدوارم در این آغاز بهار انقلابی گری همچنان »انقلابی« بمانید( که البته بعضی ها تلاش دارند با توجه به نتیجه انتخابات آن را دوران تاریک انقلاب بدانند)
    نگاه شما به مقوله کتاب ( آنهم در عصری که ضعف تئوریک انقلاب را آزار می دهد ) باعث خوشحالی است

  2. با سلام و خدا قوت
    مطلب شما در سایت “حرف تو” با آدرس:http://harfeto.ir/?q=node/10970
    منتشر شد.
    هنگام به روزشدن از مطالب تولیدی،ما را مطلع نمائید.
    هدیه سایت حرف تو:
    صبح زود، همین که از خانه بیرون زد گفت: «مسابقه می دیم!» و قبل از اینکه نظر او را بشنود، ادامه داد: «از الان تا شب». چشمش به زنی که از سر کوچه می آمد افتاد؛ نگاهش را کج کرد. به شیطان گفت: فعلاً یک – هیچ به نفع من!

  3. خیلی وقت پیش این کتاب رو خوندم و البته لذت بردم …دوباره باید بخوانمش که جزییاتش را فراموش کردم.از این کتاب شیرین ترو دلچسبتر خصوصا به علت موضوع,کرشمه خسروانی جناب شجاعی عزیز بود که اگر نخواندنش پیشنهاد می کنم حتما بخوانید انشاالله. از همین جنس کتاب مردی ازجنس نور هم هست که البته خودم هنوز نخواندمش و تعریفش را شنیده ام.
    موفق باشید

  4. سلام
    دلم هوای بهزادو کرد
    چند سالی است ندیدمش
    آخرین بار دو سه سال پیش بود بعد از اجرای شب آفتابی رفتیم پشت صحنه کار و اونجا دیدمش بر خلاف اکثر مواقع که…
    حالش خوب بود و تحویل گرفت
    ممنون از یاد آوریتون
    امیدوارم سرحال باشه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *