داستانک

چشمانم را می‌بندم و خودم را در صد و سی و پنج سال پیش که این خانه تازه ساخته شده بود، تصور میکنم؛
محمدرضاخان قوام الملک سوم در تالار آیینه چند مهمان خانوادگی دارد! همهمه حرف زدن ها، صدای خنده های ریز زن ها و قهقهه مردها، آوای ریخته شدن شربتها در جام و قرچ قرچ صدا کردن دهان صاحبخانه موقع خوردن میوه های پوست کنده … می آید. تصویر مهمانان در آیینه های دورتادور اتاق افتاده و در هم منعکس شده و جمع ده نفری آنها را شلوغتر نشان میدهد.
قوام در حال توضیح کارهای دوازده سال ساخت خانه به باجناقش است که ناگهان صدای افتادن شیئی بر زمین و شکستنش می آید! تالار ثانیه ای ساکت میشود و همه با نگرانی به سمت درب ورودی نگاه میکنند، از آینه روبروی درب ورود کنیزکی را میبینم که گنگ و منگ ایستاده و نمیداند چه کند! انگار تمام ترس و وحشت و مظلومیت رعیتهای تاریخ در چشمانش موج میزند؛ جلوی پایش بر روی فرش ابریشمی سینی بزرگ مسی غذا دمر افتاده و ظرفهای چینی پر از برنج و خورش شکسته و لب پر شده اطراف سینی افتاده اند! از بوی قیمه و بادمجان و ترشی و پررنگتر شدن قرمزی گلهای قالی و تکه های ریز کلم و هویج و لپه بر روی قالی میشود حدس زد شام چه بوده است، تکه های چینی سفیدی نیز کنار میز عسلی کوچکی افتاده و معلوم است سینی موقع افتادن گلدان سفید را هم باخود همراه کرده و همه باهم به زمین افتاده و شکسته اند …
سکوت چند ثانیه ای تالار با صدای جیغ مانند زن قوام شکسته میشود! ظرفهای چینی از فرنگ آورده اش شکسته؛ گلدان سفید از جنس عاج فیل شان که از سفر هند باخود آورده بودند چندپاره شده … صدای خشدار و مردانه قوام در تالار میپیچد که به سمت کنیزک یورش میبرد … آخرین صحنه ای که میبینم همان چشمان پر از دلهره و وحشت و مظلوم تمام رعیت های تاریخ است که در چشم کنیزک جمع شده… دیگر تحمل ندارم چشمانم را باز میکنم و دختری چادر به سر و دوربین در دست را مقابلم در آیینه میبینم …

vaadi.ir

پ‌ن: این را برای یکی از عکس‌های اینستاگرام نوشتم! یکدفعه و بدون هیچ فکر خاصی و بدون هیچ ویرایش و تصحیحی! اینجا میگذارمش تا اگر روزی خواستم جدی‌تر به داستان‌نویسی فکر کنم از تصحیح همین داستان شروع کنم!

پ‌ن۲: عکس متعلق به تالار آیینه در خانه زینت الملک شیراز است.

2 دیدگاه برای “داستانک”

  1. سلام
    چون گفتید بدون ویرایش هست پس نقد نمیکنم
    اما توی این همه زیبایی چرا ذهنتون رفت سمت چنین داستان رنج آوری؟؟آدم یاد آثار استاد دولت آبادی میوفته.حیف نیست این همه داستان از زجر و اندوه و ظلم خواندیم بهتر نیست یکم از لطایف دنیا هم نوشته شود؟؟؟

    1. سلام علیکم
      شما وقتی میرید مکانهایی مثل خونه های مجلل خان و حکمای قدیمی، چی به ذهنتون میاد؟ آن همه قشنگی و معماری و تلاش و سختی رو کیا درست کردن؟ کارگرها و تو آن خونه ها چه کسایی شب و روز برای اسایش یکسری دیگه کار کردن و تحقیر شدن و تو سری خوردن؟ کارگرها و کلفت نوکرها
      من نمیتونم برم چنین جاهایی و روح این آدمهایی که آنجاها سختی کشیدن کلی رو فراموش کنم راستش

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *