خدا نوشته مرا پاسبان‌شان باشم

گاهی آدم یه عکسی میبینه، داغون میشه!

احساس میکنه قلبش از غم فشرده میشه؛ این حالت الان تو اینستا برام بوجود اومد، عکسی دیدم از اولین دیدار خانواده شهید عبدیان، از شهدای مدافع حرم بعد از شهادت‌شون و پسربچه‌ای که نشسته و پدر شهیدش رو نگاه میکنه!

این چند ساله عکس این مدلی زیاد تو فضای مجازی و رسانه‌ها پخش شده، خانواده شهدای مدافع حرم و بچه‌های کوچیکی که بالای سر جنازه پدرها نشستن، گریه میکنن ولی هیچ کدوم مثل عکسی که امشب دیدم منو درگیر نکرد! درگیر یک نگاه، نگاهی که نمیشه بهش نگاه کرد! نگاه سنگینی که نذاشت بیشتر از چند ثانیه زل بزنم بهش و با بغضی که حمله کرد به گلوم چشم‌هامو چرخوندم تا نبینمش! تا چشمهایی که با کلی سوال و و حالتی بهت زده به صورت پدرش نگاه میکرد رو نبینم.

دیوونه شدم امشب با این عکس …

vaadi.ir

و انکسر قلبی …

3 دیدگاه برای “خدا نوشته مرا پاسبان‌شان باشم”

  1. سلام
    به نظر شما پخش این همه عکس و فیلم از شهادت و شکنجه های انجام شده توسط داعش جز ایجاد رعب و وحشت در جامعه نتیجه دیگری دارد؟؟؟
    به نوعی ما خود مبلغ داعش نیستیم؟
    تا کی باید از جنگ و خونریزی و ماتم و وحشت و تجاوز بخوانم؟؟؟

    1. علیکم السلام

      شما نمیخواید شریک غم و حماسۀ کسانی باشید که الآن براتون امنیت و آسایش آوردن؟
      بالاخره این روایت، روایت یک حقیقته، نه تبلیغات و ارعاب داعش.
      و مقابل حقیقت باید آمادگی ایجاد کرد و مهیا بود، نه این که بهش چشم بست.

      و در کل هم به نظرم در سطح کلی جامعه نه تنها هیچ ایجاد رعب و وحشتی نکرده، بلکه اقتدار و شجاعت و ایستادگی رو بیشتر کرده.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *