من چقدر بدم

از اتوبوس پیاده شدم . 
عجله داشتم و دیرم شده بود .
تا پیاده شدم یه پیرزن اومد جلوم و گفت : دخترم این اتوبوس میره آزادی ؟
گفتم : نه . اتوبوساش اونور میدون وایمسته .
یه دفه پیرزنه دستمو گرفت .
یخ کردم . با خودم گفتم : الانه که بگه منو ببر تا اونجا . 
منم که دیرم شده . پس چیکار کنم. خدایا. نه 
ولی پیرزنه با مهربونی گفت : ممنون دخترم و رفت . 

خدایا  من چقدر بدم .

اه . از دست خودم ناراحتم و عصبانی .
از فکرم . خودم  . کارام .
مسخره و لوس 

خدایا کمکم کن

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *