با خوندن چند پاراگراف از کتاب در یک کانال تلگرامی، تشویق شدم “جنگ چهره زنانه ندارد” را بخرم. موضوع کتاب درباره زنان روسی است که در جنگ جهانی دوم در جبهه حضور داشتند و با آلمانها جنگیدند.
قبل از خواندن این کتاب، حضور زن برایم در جبهه و خط مقدم، با توجه به کتابها و فیلمهایی که خوانده و دیده بودم در نقش پرستار و امدادگر خلاصه میشد ولی این کتاب زنانی را برایم تعریف کرد که اسلحه دست گرفتند و در خط مقدم مثل یک سرباز به دشمن حمله کردند، تکتیرانداز بودند، پارتیزان بودند و در جنگل زندگی میکردند، مینروب بودند، حتی فرمانده شدند و سربازان مرد را فرماندهی میکردند. یکعده دیگر هم در نقش پرستار و پزشک و آشپز و حتی خواننده! به جبهه خدمت میکردند.
نکتهای که در حین خواندن کتاب و صحبت درباره موضوع و مطالب آن با دیگران برایم روشن شد این بود که در درجه اول افراد مثل هم نیستند و همانطور که در کتاب چندینبار ذکر شده بود خیلی از زنان حاضر به ترک عادات زنانگی و خانه نبودند و در شرایط بد جنگی، مثل ج ج دوم که تعداد مردان روس زنده کم شده بود، توانایی حضور در جبهه و جنگیدن را نداشتند و حتی بعد از اتمام جنگ زنانی را که به جنگ رفته بودند سرزنش میکردند، ولی بعضی از زنان چنین توانایی داشتند و وظیفه خودشان میدانستند به کشور و مردمشان، اینگونه کمک کنند، حتی اگر بعد از جنگ همان مردان همرزمشان که در جنگ آنها را تحسین و تشویق میکردند، بعد از اتمام جنگ بخاطر روحیه جنگی که آنها پیدا کرده بودند، حاضر به ازدواج با آنان نمیشدند.
نکته دوم هم برای من این بود که شرایط زنان روس در کتاب را با زنان سرزمین و دین خودم مقایسه نکنم؛ هم بخاطر تفاوتی که در جنگ کشور آنها و تعداد کشتهها و وسعت جغرافیایی و شرایط جنگی با جنگهای معاصر منطقه ما دارد و هم بخاطر نوع تربیت متفاوت (کمونیسم) آنها با ما.

کتاب در عین جذاب بودن و تازگی شنیدهها، تلخ است. مخصوصا اگر خواننده زن باشد، با تکتک راویان کتاب همزادپنداری میکند ولی گاهی نمیتواند آنها را درک کند؛ مثلا یکی از راویان مادریست بیسیمچی که با نوزاد چند روزهاش به خطمقدم رفته، نوزاد گرسنه است و مادر شیر ندارد تا او را آرام کند، گریه نوزاد ممکن است محل نیروها را لو بدهد، مادر سر نوزاد را درون دریاچه میکند و نگه میدارد!!! …
یکی از نکات منفی کتاب، مرتب نبودن کامل روایتهاست؛ با وجودیکه کتاب به هفت بخش تقسیم شده ولی خواننده گاهی بین راویهای مختلف که هرکدام یک مسئولیت داشتند و قصه هرکدام زمان مختلفی از جنگ را بازگو میکند، گم میشود و نبود یک دستهبندی دقیق برای یادداشتها و خاطرات را حس میکند. این سردرگمی وقتی بیشتر میشود که در قسمتهایی از کتاب اسم و نقش راویها که بعد از هر خاطره میآمد حذف میشود و خواننده فقط با باز و بسته شدن پوتیشنها متوجه تغییر در داستان و راوی میشود.
یکی دیگر از نکاتی که در طی خواندن کتاب مخاطب را اذیت میکرد، تاکید چندباره در خاطرات راویان مختلف بر این موضوع بود که روسها انسانهای خوب و مهربانی بودند و آلمانها متجاوز و وحشی؛ برای مثال در صفحه ۲۶۰ از زبان یک پزشک میخوانیم:

یا در صفحه ۳۳۶

و اینها نشان میدهد از کتاب نباید توقع بیطرفی یا صرفا گفتن واقعیات را داشت.
نویسنده کتاب خانم سوتلانا آلکساندرونا الکسیویچ است و اولین نویسنده تاریخی است که به خاطر نوشتههایش در ژانر مستندنگاری، جایزه ادبی نوبل را دریافت کرده است. کتاب به زبانهای مختلفی ترجمه شده است و در سرچی که در این زمینه داشتم، متوجه شدم کتاب به زبانهای آلمانی، ایتالیایی و ژاپنی یعنی سه کشوری که در جنگ جهانی دوم ضد روسیه میجنگیدند، ترجمه نشده است. در ایران هم عبدالمجید احمدی آن را ترجمه کرده و توسط نشر چشمه، منتشر شده است. قیمت کتاب در سال نود و پنج بیست و شش هزار تومان است.