قبل از من ایستاده بود و منتظر رسیدن ماشینی تا سوار بشه.
نفرِ اولِ خط تاکسی بود و من شدم نفر دوم.
تاکسی که آمد برخلاف معمول، صندلی جلو ننشست، درب عقب را باز کرد و روی صندلیهای عقب نشست تا منِ “خانم” صندلی جلو بنشینم و راحت باشم.
معمول در تهران این است که اولین نفری که جلوی صف است، صندلی جلو مینشیند که یکنفره است و راحت؛ چه مرد باشد چه زن و به اینکه مسافران پشت سرش مرد هستند یا زن، محرم یا نامحرم، کاری ندارد.
این پیرمردِ روحانیِ شصتو خوردهای ساله، صندلی راحت جلو را رها کرد تا من مجبور نباشم در صندلی عقب خودم را آنقدر جمع کنم تا به مردانِ مسافر دیگر نخورم.
ان شا ء الله ماجور باشند .
” کونوا دعاه الناس بغیر السنتکم “یعنی این .