نمایشگاه کتاب امسال رو هم مثل سالهای قبل با یک لیست کتاب (که در طول سال قبل یادداشت کردم) و یک کیف کوچیک و یک ساک خرید شروع کردم؛ به همراه یک بیسکوئیت که حکم ناهار رو برام داشت. با این تفاوت که از قبل آدرس تمام کتابها و انتشاراتی که میخواستم رو از سایت نمایشگاه درآوردم و دیگه لازم نبود تو صف اطلاعات نمایشگاه صبر کنم و دونه دونه کتابهام رو برای متصدی بخونم و آدرس غرفه رو بدست بیارم.
طول خرید و گشتنم در شبستان یک ساعت و نیم طول کشید و تو این زمان شانزده کتابی که میخواستم رو خریدم. از نظر زمانی و خسته نشدن خیلی راضی بودم ولی دوست داشتم زمان بیشتری میذاشتم و بیشتر بین غرفهها و ناشرها میگشتم و کتابها رو نگاه میکردم و فقط بر اساس لیستم جلو نمیرفتم؛ ولی نشد.
تو چندسال اخیر خیلی میشنوم یا میخونم که میگن “ما نمایشگاه دیگه نمیریم چون بدرد نمیخوره، تو طول سال کتاب میخریم یا کتاب نخونده زیاد داریم”، ولی من همونقدر که تو طول سال دوست دارم برم خیابون انقلاب و بین کتابفروشیها بگردم و قفسهها رو نگاه کنم و کتاب بخرم، دوست دارم هرسال نمایشگاه رو برم و با وجود همه شلوغی و گاها بینظمیهاش، بین راهروها راه برم و کتابهای مختلف و موضوعات و حتی طیف و مردمی که به نمایشگاه میان رو ببینم. گاهی با ناشرها و نویسندهها، که تو طول سال به راحتی نمیشه باهاشون ارتباط داشت، صحبت کنم و نظراتم رو درباره کتابهاشون بگم.
هر سال هم کتابهای خوبی که میبینم یا یادداشت کردم رو میخرم، حتی اگه تو طول سال بعد فرصت خوندنشون رو پیدا نکنم، یا کتابهای نخونده تو کتابخونهام داشته باشم، چون میدونم بالاخره یکروز به آن کتاب احتیاج پیدا میکنم و سراغش میرم. از طرف دیگه بعضی از کتابها چاپ مجدد نمیشن و پیدا کردنشون سخت میشه ( دو تا کتاب از کتابهایی که امسال میخواستم بخرم، انتشاراتی گفت دیگه چاپ نمیکنیم و من پشیمون شدم چرا سال قبل نخریدم) یا بعضی از کتابها به دلایل مختلف ممنوع چاپ میشن و باز هم پشیمونی از نخریدنش میمونه برام ( دوتا از کتابهای لیستم هم ممنوع چاپ شده بودن امسال)
خلاصه اینکه من نمایشگاه کتاب رو دوست دارم، حتی اگه فقط حدود دوساعت بتونم براش وقت بذارم.

اسم کتابها و موضوعشون رو تو ادامه مطلب آوردم. شاید سال بعد نوشتم که از این شانزده تا چند تا خونده شده

