زهره کودایی‌ها

حتما خبرهای مربوط به دروازه‌بان تیم ملی بانوان را شنیده‌اید. دختر جوان ایرانی که در بازی با اردن توانست دو پنالتی را بگیرد و بعد از این جریان، تیم اردن، بخاطر چهره کمی مردانه این دختر، خواست که جنسیتش احراز شود. سیل پست‌ها و لایک‌ها در جهت حمایت از خانم کودایی براه افتاد. از کاربران ایرانی تا کاربران عرب.

این وسط یک مساله دیگر فارغ از شخص زهره کودایی مطرح میشود که جا داشت انجمن‌های حمایت از زنان به آن می‌پرداختند. آن هم توهین به همه‌ی خانم‌ها توسط فدراسیون اردن است. تیم اردن پس از باخت در برابر ایران و گرفتن دو ضربه‌ی پنالتی توسط کودایی این ادعا را مطرح کرد. میتوان اینطور نتیجه گرفت که اردنی‌ها این میزان دقت و قدرت را از یک زن بعید می‌دانند و اگر فردی بتواند چنین خوب بازی کند، قطعا مرد است نه یک زن! آیا این ده روز، انجمن‌های بین‌المللی زنان از این جهت اعتراضی به این موضوع کردند؟

حکومت زنان

کاش دنیا دست زن‌ها بود، زن‌ها که زاییده‌اند یعنی خلق کرده‌اند و قدر مخلوق خودشان را می‌دانند.
قدر تحمل و حوصله و یکنواختی و برای خود هیچ کاری نتوانستن را.
شاید مردها چون هیچ وقت عملاً خالق نبوده‌اند، آنقدر خود را به آب و آتش می‌زنند تا چیزی بیافرینند.
اگر دنیا دست زن‌ها بود، جنگ کجا بود؟

برشی از کتاب سووشون نوشته سیمین دانشور

همیشه خودمان باید بخواهیم!

نباید تصور کرد که با پیشرفت مدنیت، مقام زن هم بتدریج بالا رفته است؛ حقیقت امر این است که (در طول تاریخ) زیادتر بودن حس همکاری زن، در تغییر وضع اجتماعی او بیشتر موثر بوده تا تربیت فرهنگی مردان!

تاریخ تمدن، جلد اول

ویل دورانت

صفحه ۴۲

من یک زن خانه‌دار هستم

ناخن‌های بلند برای خودتان

انگار ما زنان خانه‌دار، ناخن بلند نداشته باشیم بهتر است؛بیشترین تلفات‌شان موقع ظرف شستن است.
آخ از زمانی که برمی‌گردد …

 

پ ن:ضمیر خودتان، نمی‌دانم دقیقا به چه کسانی برمی‌گردد

شب مادر

در کنج ایوان می‌گذارد خسته جارو را
در تشت می‌شوید دو تا جورابِ بدبو را

با دست‌های کوچکش هی چنگ پشتِ چنگ
پیراهن چرکِ برادرهای بدخو را…

قلیان و چای قندپهلو فرصت تلخی ‌ست
شیرین کند کام پدر، این مرد اخمو را

هر شب پری‌های خیالش خواب می‌بینند:
یک شاهزاده، ترک یک اسب سفید او را…

یک روز می‌آیند زن‌ها کِل‌ کشان، خندان
داماد می‌بوسد عروس گیج کم‌ رو را

یک حلقه از خورشید هم حتی درخشان ‌تر…
ای کاش مادر بود و می‌دید آن النگو را

او می‌رود با گونه‌هایی سرخ از احساس
یک زندگیِ تازه‌ ی گرم از تکاپو را …

او زندگی را سال‌های بعد می‌فهمد
دستِ بزن را و زبانِ تند بدگو را

روحش کبود از رنج و جسمش آبرودار است
وقتی که با چادر، کبودی‌های اَبرو را…

اما برای دخترش از عشق می‌گوید
از بوسه‌‌ی عاشق که با آن هرچه جادو را…

هرشب که می‌خوابند، دختر خواب می‌بیند:
یک شاهزاده، ترک یک اسب سفید او را

مژگان عباسلو

زنان عاشق؛ مردان عاشق

طبیعت و زندگی نشان داده است که ماهیت زندگی موجودات بر اساس زوج بودن است و در خلقت هر موجود، موجودی مشابه او خلق شده است. انسان نیز در دو جنس زن و مرد آفریده شده که علاوه بر مشابهت‌هایی که این دو جنس باهم دارند، تفات‌هایی نیز دارند که همین تفاوت‌ها باعث جذب آنها به یکدیگر و دوست داشتن هم و مکمل قرار گرفتن برای یکدیگر می‌شود.

اکثر انسان ها در زندگیشان، احساس عشق را درک کرده‌اند. تجربه‌ عشق، ارتباطی به فرهنگ و جامعه، جنسیت، سن و سال و حتی مذهب ندارد و انسان‌ها با خصوصیات متفاوت در طی سال ها و قرون مختلف عشق را تجربه کرده‌اند. مسئله‌ای که این مقاله می‌خواهد به آن بپردازد تفاوت بین عاشق شدن مردان و زنان است و اینکه چه علتی باعث این تفاوت و اختلاف می شود. ادامه خواندن “زنان عاشق؛ مردان عاشق”

حوصله داشته باش و عشق

مامان حوصله داشت؛ همیشه کوکوها وکتلت‌ها رو تکه تکه و بیضی بیضی درست می‌کرد. من ولی حوصله نداشتم، هروقت کوکوسیب‌زمینی درست میکردم، مواد رو توی ماهیتابه‌ای که روغنش داغ شده بود، میخوابوندم و صاف میکردم و بعد از یک ربع، ماهیتابه رو برمی‌گردوندم تا طرف دیگه موادِکوکو سرخ بشه. ولی مامان مثل من نبود. حوصله داشت؛ عشق داشت. یک ساعت پای گاز می‌ایستاد و دستاشو خیس میکرد، اندازه یه توپک از مواد برمی‌داشت و کف یه دستش میذاشت و با انگشت‌های دست دیگه‌اش روی مواد ضربه می‌زد تا بخوابه و شبیه یه بیضی بشه و بعد آروم میذاشت توی روغن داغی که صدای جلیز ویلزش از توی ماهیتابه بلند شده بود. مامان حوصله داشت؛ یعنی من همیشه پیش خودم میگفتم مامان چه حوصله‌ای داری! چه فرقی میکنه یکدست باشه یا تیکه تیکه …

این‌بار تصمیم گرفتم دخترِمامان باشم، مواد کوکو رو گذاشتم کنار گاز، روغن ریختم تو ماهیتابه و زیر گاز را روشن کردم، دستامو خیس کردم تا مواد بهشون نچسبه، اندازه یه توپک از مواد برداشتم، گذاشتم کف دستم و با انگشتهای دست دیگه‌ام ضربه زدم روش، ولی بیضی نکردم، دایره کردم. یادمه همیشه دوست داشتم کوکوها دایره باشن نه بیضی! با خودم فکر کردم حوصله داری فاطمه؟ مواد رو بریز تو ماهیتابه و یکدست کن بره! اولین دایره رو با احتیاط خوابوندم تو روغنی که صدای جلیز ویلیزش شنیده میشد، دایره بعدی کنارش، بعدی کنارش … به خودم آمدم، دیدم کوکوهای دایره‌ای شکلم آماده شدن و من نیم ساعته پای گاز ایستادم و دارم دایره درست می‌کنم و سرخ می‌کنم و لذت می‌برم. انگار منم حوصله دارم. حوصله دارم و عشق.

کوکوهای دایره‌ایم
کوکوهای دایره‌ایم

حوصله‌ای که همه‌ی زنان دارند ولی گاهی گم‌ش می‌کنند. حوصله‌ای که نمی‌دانم چرا مادرهایمان بیشتر داشته‌اند و ما کمتر…

بازنشر این مطلب در: لینک‌زن  مهرخانه