دلم تنگ شده برای بازیهای وبلاگی؛ برای همین دو سه سال پیش که هنوز وبلاگنویسی خیلی رونق داشت، مطالب وبلاگهای دوستانمان را نه از گودر و فیدخوانها میخواندیم نه از شبکههای اجتماعی، میرفتیم خود وبلاگ و همانجا مطلب را میخواندیم و کامنت میذاشتیم؛ دید و بازدید وبلاگی داشتیم، هرچندوقت یکبار یک بازی وبلاگی راه میافتاد و مینوشتیم و دوستانمان را دعوت میکردیم به نوشتن … روزهای خوبی بود، روزهای نه خیلی دور.
دیروز وقتی داشتم درباره ی کتاب با دخترخواهرم صحبت میکردم و کتابهای خوبی که خوانده بودیم را میگفتیم، به ذهنم رسید بازی وبلاگی راه بیندازیم و به همدیگه کتاب معرفی کنیم؛ کتابهای خوبی که خواندهایم و از آنها لذت بردیم؛ مختصری دربارهشان بنویسیم و معرفیاش را عیدی بدهیم به دوستانمان. معرفی کتاب خوب هم به اندازهی هدیه دادن یک کتاب، با ارزش است.
عیدی های من:
- درخت زیبای من؛ نوشتهی خوزه مارودو واسکونسلوس، نشر قو. به نظرم کسانیکه هنوز کودک درونشان زنده است و به شدت فعال، از خواندن این کتاب لذت ببرند و با ززه شیطانی کنند و بخندند و گریه کنند. قبلا دربارهی این کتاب اینجا نوشته بودم.
- نامیرا؛ نوشته صادق کرمیار، نشر نیستان. نامیرا رمانگونه است از مردم کوفه سال شصت و یک هجری و اینکه چه شد از اینرو به آنرو شدند. به نظر من نامیرا ظاهرش سرگذشت کوفیانِ سال شصت و یک است ولی باطنش، سرگذشت همهی آدمهاست در همهی دوره های تاریخ؛ حتی ما در همین لحظه و در همهی تصمیمگیریهایمان. یک رمانِ تاریخی. شکوفه قبلا دربارهی این رمان برایم نوشته بود +
- چراغها را من خاموش میکنم؛ زویا پیرزاد. من شخصا با رمانهایی که راوی داستان یکی از شخصیتهای داستان است و زندگی خودش را تعریف میکند، بیشتر همراه میشوم تا رمانهایی که شخص ثالثی راویست، چراغ ها را … یکی از رمانهایی بود که مرا با خود همراه کرد حتی وقتی نمیخواندمش و مشغول کارهای خودم بودم، کلاریس و مادرانهها و زنانههایش همراه من بود. یک مادرِ مسیحی که در دهه چهل در آبادان زندگی میکند و از خودش و زندگیاش و بچههایش می گوید، با نثرِ عالی زویا پیرزاد.
- سلام بر ابراهیم؛ یکی از بهترین کتابهایی که در حوزه دفاع مقدس و معرفی شهدا خواندهام، زندگی خود شهید هادی طوری بود که مرا با کتاب همراه کرد و از خواندن و بیشتر دانستن از شخصیتش خسته نمیشدم، مخصوصا وقتی فهمیدم عکسی که از دوران کودکیم روی یکی از دیوارهای نزدیک خونهمان میدیدم، عکس شهید هادی بوده و من هیچوقت نمیشناختمش، این کتاب برام ارزشمندتر شد.
قاعدهی بازی:
- من چهار کتاب به دوستهایم عیدی دادم، هرکس هرچقدر عیدی خواست میتواند مهمانمان کند. هرچه خساست کمتر، بهتر! 🙂
- عیدیها میتواند در هر موضوعی باشد ولی عمومی و همه فهم بودنش مهم است. مثلا اگر شما فیلسوف هستی، عیدیهای سنگین و بالاتر از فهم ما برایمان فایدهای ندارد 🙂
- ما، هم قبل از سال جدید منتظر عیدی هستیم هم در ایام عید! از همهی عیدیها استقبال میکنیم.
- طبق بازیهای وبلاگی قدیم باید دعوت کنم از دوستانم برای نوشتن و عیدی دادن و آنها هم از دوستانشان دعوت کنند. من از فاطمه سادات، سحر، سمیرا،رویا، شکوفه، محدثه، مریم، ستایش و ریحانه و فاطمه کوثر، کبری دعوت میکنم برای نوشتن و عیدی دادن!
- ما را بیعیدی نگذارید!
بعدنوشت۱: عیدی دهندگان ستایش، رویا،فاطمه سادات، فاطمه، گلابتون، سمیرا،رویش،
بعدنوشت۲: یک کاغذ و مداد گذاشتم کنارم و کتاب هایی که معرفی کردید و تا بحال نخواندم را یادداشت میکنم تا نمایشگاه کتاب بخرم! ممنون از همگی. راستی چقدر کتاب گرون شده!