یکسال پیش بود …
تقریبا همین روزها و در همین حال و هوایِ سالگردِ فوتِ امام
با چند نفر از دوستانِ فضای مجازی تصمیم گرفتیم، یک موجِ وبلاگی برای سالگرد امام راه بندازیم، فکر کردیم و قرار شد موضوعش بشود “خاطره ای از امام” خاطره از خودمان یا پدر و مادرمان یا یکی از آشناهایمان
موج را وبلاگ هابیل شروع کرد و طبق قانون نانوشتهی موجهای وبلاگی، از چند وبلاگ دیگر دعوت کرد تا بنویسند و آنها هم از دیگران دعوت کردند و … شاخ و برگ موج شکل گرفت و بزرگ شد و به صد و شصت نوشته رسید.
این صد و شصت نوشته و صد و شصت وبلاگنویس عدد کمی برای بازیهای وبلاگی نبود + عددی بود که خودمان هم فکر نمیکردیم به اینجا برسد.
ولی الان نمیخواهم دربارهی نوشتهها و خودِ موج بنویسم، که هرچه میخواستم بگویم و بنویسم همان پارسال و در مصاحبهای که با “چارقد” داشتم، گفته ام؛ هدفم از نوشتن این مطلب، نوشتن درباره هماهنگی و همکاری بود که برای پیشبرد این موج وجود داشت.
افراد زیادی برای این موج کمک کردند و هرکدام قسمتی از کارهای موج را انجام دادند که در آخرین پستِ وبلاگِ موج، از آنها یاد کردیم و عده دیگری هم بودند که هیچوقت نخواستند و نمیخواهند که اسمی ازشان برده شود. شکلگیری و پیش رفتن موج، قسمت اعظم و اصلیاش به خود وبلاگنویسان و اهمیتی که به این موج و صاحبش داشتند و نوشتههایی که نوشتند، مربوط بود و قسمتی هم به هماهنگی افرادی که موج را آغاز کرده بودند و سعی داشتند تا به بهترین نحو، این موج را در فضای مجازی هدایت و تبلیغ کنند تا بتوانند کمی وظیفهشان را در قبال این انقلاب و امام در فضای مجازی، انجام دهند.
کمی که از آغاز موج گذشت، برای ثبت بهتر نوشتهها، تصمیم گرفتیم برای موج یک وبلاگ بزنیم و تمام نوشتههای مربوط به این موج را در آن وبلاگ جمع کنیم. گوگل ریدر عامل خوبی بود برای فهمیدن آپدیت شدن وبلاگهایی که به موج دعوت شده بودند. یعنی، هر وبلاگی که برای موج مینوشت و گروهی از دوستانش را به موج دعوت میکرد، آراساس وبلاگهای دعوت شده به گودر اضافه میشد و وقتی پست مربوط به موج توسط هرکدام از وبلاگها نوشته میشد، به وبلاگ اصلی اضافه میکردیم. تصور کنید اضافه شدن صد و خورده ای وبلاگ به گودر را.
با دو سه نفر از بچهها، هماهنگ کرده بودیم که هرکدام چه ساعتی از روز، وظیفه چک کردنِ وبلاگها را داشته باشیم تا هم نوشتهها سریع به وبلاگِ موج اضافه شوند و هم این چک کردن و اضافه کردنها به وبلاگِ موج با هم و دوباره نشود.
بعضی از وبلاگها هم خودشان در قسمت نظراتِ وبلاگ نظر میگذاشتند و نوشتهیشان را معرفی میکردند. غیر از کپیپیس مطالب نوشته شده در وبلاگ، آدرسِ تمام وبلاگها را در قسمتِ لینکهای وبلاگِ موج قرار میدادیم تا لیستِ کاملِ وبلاگها در دسترس همه باشد.
چند نفر از دوستان، لطف کردند و برای وبلاگ، قالب طراحی کردند، چند نفر دیگر، مثلثیهایی درست کردند برای قرار دادن در گوشه وبلاگ ها و تبلیغ موج، عدهای از دوستان هم در سایتهای خبری و وبلاگهایشان تبلیغ موج را کردند و از موج نوشتند؛ همهی اینها دست به دست هم داد تا یک کار گروهی و موفق در فضای مجازی شکا بگیرد و خاطرهاش تا همیشه، برایمان بماند.
همکاری و هماهنگی که بین بچهها بود، هنوز هم برای من به عنوان یک خاطرهی شیرین و شاید تکرار نشدنی باقی مانده و هروقت بخواهم یک کار دستهجمعی خوب و موفق را مثال بزنم، موج چهارده خرداد پارسال به ذهنم میآید. موجی که فقط مجازی بود و تمام هماهنگیها و برنامههایش به صورت مجازی بوجود آمد و پیش رفت و الحمدلله به سرانجام رسید. موجی که بهخاطر ادای دینِ هرچند مختصر به صاحبش شروع شد و به عشق او ادامه یافت و شکوفا شد؛ الحمدلله.
