دیروز پسرم، پایش را شکست

سال گذشته، گوش گنده* با دندان‌هایش یکی از دگمه‌ها (پالتویم)* را کنده بود، چون نخواسته بودم از ساندویچم یک گاز به او بدهم. او دندانش شکست و من دگمه‌ام را از دست دادم.

مادر گوش‌گنده او را تسلی داد در حالیکه مادر من یک پس‌گردنی با تاثیر درازمدت نثارم کرد. از همان‌هایی که تا نیم‌ساعت بعد جایش درد می‌کند. آن روز فهمیدم که اگر می‌خواهی دل مادرت را به دست بیاوری، بهتر است که یک جای بدنت را بشکنی تا اینکه لباست را پاره کنی.
مادرها از لباس‌های پاره اصلا خوششان نمی‌آید، در حالیکه تا چشم بچه‌هایشان را دور می‌بینند از بلاهایی که سر آنها آمده با آب و تاب برای هم تعریف می‌کنند.

“دیروز پسرم، پایش را شکست”
“اوه اینکه چیزی نیست، مال من سرش را شکسته”

مادرها دوست ندارند که جلوی مادرهای دیگر کم بیاورند.

مانولیتو
نوشته: الویرا لیندو
انتشارات آفرینگان
رمان کودکانه اسپانیایی

*دوست شخصیت اصلی داستان
**کلمه داخل پرانتز را خودم به متن اضافه کردم تا برای خواننده مفهوم باشد این قسمت از کتاب، بخاطر حذف جملات قبلی

6 دیدگاه برای “دیروز پسرم، پایش را شکست”

  1. سیده خانوم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    شما معلومه اصلا مشغول چه کاری هستین؟؟؟
    دارین پایان نامه مینویسین یا رمان بچه گانه نثار ذهنتون میکنین؟؟؟
    اگه واقعا دارین پایان نامه مینویسین بیخیال این چیزا بشین هرچند برای تسکین روح آرام بخشه اما الآن آخه؟؟؟؟؟؟؟؟
    (ببخشین فوضولی بیجاو نگرانی مرا)

    1. من به خودم قول دادم، روزی حداقل یه صفحه کتاب بخونم. اغلب هم قبل از خواب میخونم یا عصرها که خسته میشم.
      همین یه صفحه ها بعد از چندوقت میشه یه کتاب.
      ممنون از اینکه مطالب وبلاگ رو پیگیری میکنید

  2. باز هم خدارو شکر تو این وانفسای گرانی کتاب هنوز هم هستند کسانی که دغدغه کتاب خواندن دارند
    از بنت الهدی عزیز کتابی میتونین معرفی کنید که عالی باشه؟؟؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *