دبیرستانی که میرفتم، قوانین و مقررات خاصی برای پوشش دانشآموزهایش داشت، مثلا رنگِ مانتو و شلوار سرمهای بود و مقنعه و جوراب، خارج از مدرسه حتما مشکی و در مدرسه روسری و جوراب سفید(همهی مدرسه ما، جز حیاطمان فرش شده بود) یعنی اگر در مدرسه غیر روسری سفید و جوراب سفید داشتیم، از نمرهٔ انضباطمان کم میشد و بلعکس یعنی اگر موقع خروج از مدرسه مقنعه و جورابمان مشکی نبود، انضباطمان نیم نمره ای از دست میداد. مقررات در حدی جدی بود که ناظم مدرسه گاهاً بعد از ظهرها دم در خروجی میایستاد و رنگ جوراب و مقنعهها را چک میکرد.
جوراب سفید پوشیدن در بیرون از مدرسه به خاطر جلب توجه کردن ممنوع بود! فرقی هم نداشت کفش تو بندی و روباز باشد یا کتونی و کاملا پوشیده که هیچ اثری از جوراب و رنگش دیده نشود؛ قانون، قانون بود. از نظر مدیران مدرسه ما، جوراب و مقنعه سفید باعث جلب توجه میشد و دیده شدنش در خیابان و محیط مختلط، یک کار اشتباه و عامل توبیخ!
این مقررات کلی بخاطر در نظر نگرفتن شرایط متفاوت افراد و بدون علتسنجی این رفتار برای بچه ها و درونی کردنش، باعث شده بود که یا از این قانون فرار کنیم و دورش بزنیم یا با زور و اجبار زیر بار آن برویم. نمونهاش خود نویسنده که چندبار مجبور شد بهخاطر نداشتن جوراب مشکی، ساق دست مشکیاش را به جای جوراب به پا کند و با سختی از جلوی ناظم رد شود!! یا اگر بعضی از بچه ها هم آن را رعایت میکردند، بعد از اتمام دبیرستان و وارد شدن بیشتر به محیطهایی غیر از آن، خیلی از مقررات مدرسه که طی چهار سال ملکه ذهنشان شده بود و سعی میکردند در محیطهای غیر مدرسه هم رعایت کنند و مثلاً دختر مومن و عفیفی باشند، کنار بگذارند و متوجه شوند، مومنی و عفیفی، در نپوشیدن جوراب سفید نیست.
دبیرستان ما، سعی داشت با این مقررات خاصش، به ما بفهماند یک دختر مومن و یک حجاب کامل، حجابی است که سرتاپا مشکی و رنگ تیره باشد، حتی کفشها هم نباید رنگ روشن داشتند ولی هیچ قانونی نبود که به اتو داشتن یا نداشتن چادر و مانتو و مقنعههایمان یا تمییز بودنشان گیر دهد و به ما یاد دهد که یک دختر خوب و مومن، دختریست که همیشه لباسهایش تمییز و اتو کرده است، دختریست که نباید بوی عطر دهد ولی باید هیچ بوی دیگری هم ندهد. اینها را به ما تذکر و یادآوری نمیکردند. (این مطلب را بخوانید)
به نظر من، اینکه رنگ مشکی و رنگهای کاملا تیره را نماد حجاب کامل بدانیم، یک اصل عرفی است که حتی ممکن است برای برخی از بانوان بیشتر عامل مورد توجه قرار گرفتن بشود، مثلا خانمی که پوست کاملا روشن دارد، با پوشیدن روسری مشکی در زیر چادر مشکی، صورتی جذابتر پیدا میکند نسبت به وقتی که روسری با رنگ روشن معمولی میپوشد. رنگهای روشن هیچ مشکلی با پوشش قرار داده شدن ندارند به استثنإ رنگهای به شدت جیغ و به اصطلاح “شاد” که میتوانند در جامعه کنونی ما مصداق “زینت” و “تبرج” قرار بگیرند.
تصور کنید کشورهایی مانند مالزی یا هند را که عرف آنها در پوشش، رنگهای کاملا شاد و حتی در اصطلاح “جیغ” است ولی به خاطر استعمال همگانی، مایهی توجه و جلبنظر نیست. + یا تجربه خود من در کشور عربستان که زنان از کشورهای مختلف و با پوششهای متنوع در خیابان و مکانهای عمومی حاضر هستند و پوشیدن چادر با رنگ روشن هم عامل جلب توجه نیست چه رسد به روسری.
پس میتوانیم اینطور بگوئیم که رنگ پوشش در جلب توجه کردن یا نکردن، ربط کاملاً مستقیمی با عرف جامعه دارد و با تغییر عرف، رنگ هم قابل تغییر است و این نیست بگوئیم که رنگ سیاه رنگ خنثی است و توجه را جلب نمیکند، چون همان رنگ سیاه میتواند در عرف و کشوری دیگر باعث جلب توجه شود.
این مساله سر دراز دارد. باز هم خواهم نوشت انشالله