چرا چادر سفید، نه؟

این پست فقط طرح یکی از سوالات ذهن نویسنده است؛ نویسنده‌ای که دوست ندارد این آش شله‌قلمکار حجاب و عفاف را بیشتر هم بزند ولی سوال‌ش را هم نمی‌تواند در ذهن‌ش خفه کند.

درباره‌ی رنگِ پوشش و نظر عرف و شرع درباره‌ی آن، در فضای مجازی زیاد نوشته و بحث شده و من هم در اینجا نمی‌خواهم درباره‌ی این موضوع بحث کنم؛ فقط وقتی عکس‌هایی از روستای ورزنه را دیدم که پوشش چادر خانم‌هایشان رنگ سفید است، باز این مساله برایم مطرح شد که “اگر” عرف تغییر کند و رنگ چادر از مشکی به رنگ دیگری دربیاید، مثلا همین سفید، آیا مشکلی پیش می‌آید؟ چه تفاوتی در رنگ پوشش وجود دارد؟

یاد روزهای حج و اعمال عمره افتادم که زنان با پوشش‌ی کامل و اسلامی در خیابان و انظار عمومی حاضر می‌شدند ولی رنگِ چادر یا مانتو و روسری‌شان سفید بود و برای هیچ‌کس هم جلب نظرکننده نبود، چون عرف و عادت آن فضا بود؛

به این عکس نگاه کنید؛به واقع چه تفاوتی بین پوشش این دو خانم وجود دارد؟

متاسفانه این موضوع نیز مثل خیلی دیگر از موضوعات اجتماعی و فرهنگی موجود در جامعه، آنقدر سیاسی شده یا آنقدر افراد با دخالت احساسات مذهبی و عاطفی‌شان درباره آن نظر داده‌اند که دیگر انگیزه‌ای برای بحث دراین‌باره وجود ندارد! این مطلب را بخوانید

ورزنه شهری‌ست در ۱۱۰ کیلومتری جنوب شرقی اصفهان که زنان آن بنابر سنتی قدیمی برای حضور در مجامع عمومی از چادر سفید استفاده می کنند.

حجاب مجریان شبکه آی‌فیلم

حضور زنان در عرصه‌ی رسانه در قالب مجری‌گری برنامه‌های مختلف، یکی از شاخص‌ترین انواع حضور رسانه‌ای زنان است. برنامه‌های متنوعی که در صدا و سیما پخش می‌شوند، از برنامه‌های کودک گرفته تا برنامه‌های مهمان‌محور، نمود حضور اجتماعی زنان ایرانی می‌باشد.

در این میان پوشش این زنان در برنامه‌های مختلف یکی از ابعاد قابل بررسی این حضور است. انتخاب رنگ و مدل پوشش، بسته به نوع برنامه و مخاطبانش شکل می‌گیرد. مخاطبانی که گاه کودکان می‌باشند و گاه یک برنامه‌ی اجتماعی و یا سیاسی.

آن‌چه که در صدا و سیمای جمهوری اسلامی قابل توجه است، تنوع و تفاوت نوع پوشش‌های استاندارد در هر شبکه است. این تفاوت به خصوص در شبکه‌های برون‌مرزی جمهوری اسلامی از جمله العالم، پرس‌تی‌وی و آی‌فیلم مشهودتر است. پوشش در این شبکه‌ها به نحوی‌ست که شاید گاه، عنوان حجاب اسلامی را نتوان بر آن‌ها گذاشت.

این شبکه‌ها که با هدف پخش برنامه به زبان‌های عربی و انگلیسی آغاز به کار کرده‌اند و در اصل شبکه‌هایی ماهواره‌ای و برون‌مرزی‌ هستند، بر روی آنتن‌های دیجیتال درون‌مرزی نیز قابل دریافت می باشند و علاوه بر موفق بودن و جذب بینندگان زیاد در بین کشورهای دیگر، بینندگان زیادی نیز در داخل کشور پیدا کرده اند؛ به خصوص شبکه‌ی آی‌فیلم، ایرانیان زیادی را به بهانه تماشای سریال‌های قدیمی و پخش شده در سال‌های گذشته پای تلویزیون نشانده است.

شبکه آی‌فیلم به خوبی توانسته جایگاه ویژه‌ای بین صدها شبکه ماهواره‌ای پخش فیلم و سریال در بین خانواده‌های مسلمان و عرب‌زبان پیدا کند. این جایگاه خوب، به واسطه‌ی نوع پوشش زنان فیلم‌ها و هم‌چنین مضمون داستان‌ها و عدم ِ داشتن صحنه‌های غیر اخلاقی در آن‌ها است.

این شبکه که به صورت بیست و چهار ساعته به پخش برنامه می پردازد در بین فیلم‌ و سریال‌هایش از مجری‌های خانمِ عرب‌زبانی برای معرفی فیلم‌ها و بازیگران و هم‌چنین خواندن پیامک‌های ارسال شده توسط بینندگان و اجرای مسابقه‌ها استفاده می‌کند، مجریانی که سابقه حضورشان در صدا و سیمای جمهوری اسلامی بی سابقه است.

نوعِ پوشش مجریان آی‌فیلم عموماً با رنگ‌های بسیار شاد و روشن، بعضاً مانتوهای کوتاه و تنگ و نامناسب برای یک بانوی مسلمان است. هم‌چنین است نوع ِ صحبت کردن و حرکات دست و بدن آن‌ها. این در حالیست که لباس‌ها و حرکاتی که در این شبکه از مجریان آن دیده می‌شود اگر توسط یکی از مجریان شبکه‌های داخلی دیده شود، ممکن است به اخراج آن مجری بینجامد و سیلِ عظیمِ انتقادات به صدا و سیما را به دنبال داشته باشد.

پرسشی که در این میان مطرح است این است که آیا پوشش‌ و حجاب اسلامی، تعریف و مصداقی معیار و استاندارد دارد؟ آیا می‌توان به صرف این‌که یک پوشش در میان مردم یک کشور مرسوم است، آن را شرعی و اسلامی پنداشت؟ و هم‌چنین آیا حجاب و عفت زنان مسلمان فقط در پوشش و نوع و طرز لباس پوشیدن آنها خلاصه می‌شود یا رفتار و طرز صحبت آنها نیز باید نماد یک زن مسلمان باشد؟

حجاب باید زیبا باشه*

تعریف می‌کرد:
«یه مانتو دارم که یه گلوبند بلند به رنگ خودش بهش وصله، یعنی از اول که مانتو را خریدم، این گلوبنده هم بهش وصل بود. همیشه روسریمو طوری می‌بندم که گلوبنده کاملا بره زیر روسری و چون قشنگه و به قول معروف جینگولی وینگو‌لیه، کمتر دیده بشه. چند روز پیش سوار مترو که شده بودم، ایستاده بودم و دستم را به میله بالای سرم گره داده بودم، روسریم هم به خاطر این حالت بدن‌م رفته بود بالاتر و گلوبنده از زیرش زده بود بیرون، چون تو واگن خانم‌ها هم بودم، مشکلی نداشت و نپوشوندمش؛ همین‌طوری ایستاده بودم و آویزون میله که خانم روبروئیم که روی صندلی نشسته بود صدام کرد و گفت :«ببخشید خانم یه سوال داشتم، این گلوبنده برای خود مانتوتان‌ه یا جداست و خودتان گردنتون کردین؟» گفتم برای خوده مانتوئه. گفت :«همون، حدس زدم برای خود مانتو باشه، چون شما که چادری هستین، بعیده از این گلوبندهای بلند بندازین» یه نگاهی بهم کرد و گفت :«خیلی قشنگه، گردنبندت» یه لبخند مهربانانه بهش زدم و گفتم ممنون. دوباره یه نگاه به سر تاپام کرد و انگار تازه متوجه ست رنگ روسری و مانتو و گیره‌ی روسریم شد و گفت :«خیلی خوبه، چقدر خوبه شما انقدر مرتب هستین با چادر. آدم خوشش میاد، آخه اصولا چادری‌ها اینطوری نیستن» حالا معمولا از دیدش چادری‌ها چطوری هستن را نگفت دیگه …»

این را که شنیدم، یاد پست کوثر افتادم و پست و کامنت‌های این مطلب خودم درباره حجاب و زیبائی‌اش و رنگ‌هایش؛ و اینکه چرا نباید نوع حجاب و پوشش خانم‌های با حجابِ ما مرتب و تمییز باشه (اصلا منظورم این نیست که گلوبند گردن‌شان بندازند، توجه کنید) طوری‌که آدم با دیدن آنها احساس خوبی بهش دست بده نه اینکه طوری باشه که فرد باحجاب را یک آدم شلخته و بی‌حوصله بدونه که برای زیبائی و آراستگی ظاهر خودش هیچ اهمیت و وقتی قرار نمیده. البته این فقط یک مصداق بود و حرف یک شخص ولی “مشت است نمونه خروار”

 قضیه وقتی مایه تاسف میشه که بعضی از دوستان، اهمیت ندادن به پوشش و پاکیزگی را به دستورات دینی برمی‌گردانند و میگند باید نسبت به دنیا بی‌اهمیت بود و به ظواهر دنیایی کاری نداشته باشیم و البته گاها به خاطر تنبلی و بی‌حوصلگی که دارند این مسائل را مطرح می‌کنند. این مساله ظاهر زیبا و مناسب فقط به خانم‌ها برنمی‌گردد و آقایون مذهبی هم در این دایره سهم بزرگی دارند و خیلی مسائل برای آنها مطرح میشه.
این‌وقت‌ها بیشتر دلِ آدم برای اسلام “می‌سوزد”.

*عنوان پست، عنوان پست وبلاگ کوثرانه است.

+ + +

درباره‌ی حجاب و پوشش

دبیرستانی که می‌رفتم، قوانین و مقررات خاصی برای پوشش‌ دانش‌آموزهایش داشت، مثلا رنگِ مانتو و شلوار سرمه‌ای بود و مقنعه و جوراب، خارج از مدرسه حتما مشکی و در مدرسه روسری و جوراب سفید(همه‌ی مدرسه ما، جز حیاط‌مان فرش شده بود) یعنی اگر در مدرسه غیر روسری سفید و جوراب سفید داشتیم، از نمرهٔ انضباط‌مان کم میشد و بلعکس یعنی اگر موقع خروج از مدرسه مقنعه و جوراب‌مان مشکی نبود، انضباط‌مان نیم نمره ای از دست میداد. مقررات در حدی جدی بود که ناظم مدرسه گاهاً بعد از ظهرها دم در خروجی می‌ایستاد و رنگ جوراب و مقنعه‌ها را چک میکرد.

جوراب سفید پوشیدن در بیرون از مدرسه به خاطر جلب توجه کردن ممنوع بود! فرقی هم نداشت کفش تو بندی و روباز باشد یا کتونی و کاملا پوشیده که هیچ اثری از جوراب و رنگش دیده نشود؛ قانون، قانون بود. از نظر مدیران مدرسه ما، جوراب و مقنعه سفید باعث جلب توجه میشد و دیده شدنش در خیابان و محیط مختلط، یک کار اشتباه و عامل توبیخ!

این مقررات کلی بخاطر در نظر نگرفتن شرایط متفاوت افراد و بدون علت‌سنجی این رفتار برای بچه ها و درونی کردنش، باعث شده بود که یا از این قانون فرار کنیم و دورش بزنیم یا با زور و اجبار زیر بار آن برویم. نمونه‌اش خود نویسنده که چندبار مجبور شد به‌خاطر نداشتن جوراب مشکی، ساق دست مشکی‌اش را به جای جوراب به پا کند و با سختی از جلوی ناظم رد شود!! یا اگر بعضی از بچه ها هم آن را رعایت می‌کردند، بعد از اتمام دبیرستان و وارد شدن بیشتر به محیط‌هایی غیر از آن، خیلی از مقررات مدرسه که طی چهار سال ملکه ذهنشان شده بود و سعی می‌کردند در محیط‌های غیر مدرسه هم رعایت کنند و مثلاً دختر مومن و عفیفی باشند، کنار بگذارند و متوجه شوند، مومنی و عفیفی، در نپوشیدن جوراب سفید نیست.

دبیرستان ما، سعی داشت با این مقررات خاصش، به ما بفهماند یک دختر مومن و یک حجاب کامل، حجابی است که سرتاپا مشکی و رنگ تیره باشد، حتی کفش‌ها هم نباید رنگ روشن داشتند ولی هیچ قانونی نبود که به اتو داشتن یا نداشتن چادر و مانتو و مقنعه‌هایمان یا تمییز بودنشان گیر دهد و به ما یاد دهد که یک دختر خوب و مومن، دختری‌ست که همیشه لباس‌هایش تمییز و اتو کرده است، دختری‌ست که نباید بوی عطر دهد ولی باید هیچ بوی دیگری هم ندهد. این‌ها را به ما تذکر و یادآوری نمی‌کردند. (این مطلب را بخوانید)

به نظر من، اینکه رنگ مشکی و رنگ‌های کاملا تیره را نماد حجاب کامل بدانیم، یک اصل عرفی است که حتی ممکن است برای برخی از بانوان بیشتر عامل مورد توجه قرار گرفتن بشود، مثلا خانمی که پوست کاملا روشن دارد، با پوشیدن روسری مشکی در زیر چادر مشکی، صورتی جذاب‌تر پیدا می‌کند نسبت به وقتی که روسری با رنگ روشن معمولی می‌پوشد. رنگ‌های روشن هیچ مشکلی با پوشش قرار داده شدن ندارند به استثنإ رنگ‌های به شدت جیغ و به اصطلاح “شاد” که می‌توانند در جامعه کنونی ما مصداق “زینت” و “تبرج” قرار بگیرند.

تصور کنید کشورهایی مانند مالزی یا هند را که عرف آنها در پوشش، رنگ‌های کاملا شاد و حتی در اصطلاح “جیغ” است ولی به خاطر استعمال همگانی، مایه‌ی توجه و جلب‌نظر نیست. + یا تجربه خود من در کشور عربستان که زنان از کشورهای مختلف و با پوشش‌های متنوع در خیابان و مکان‌های عمومی حاضر هستند و پوشیدن چادر با رنگ روشن هم عامل جلب توجه نیست چه رسد به روسری.

پس می‌توانیم اینطور بگوئیم که رنگ پوشش در جلب توجه کردن یا نکردن، ربط کاملاً مستقیم‌ی با عرف جامعه دارد و با تغییر عرف، رنگ هم قابل تغییر است و این نیست بگوئیم که رنگ سیاه رنگ خنثی است و توجه را جلب نمی‌کند، چون همان رنگ سیاه می‌تواند در عرف و کشوری دیگر باعث جلب توجه شود.

این مساله سر دراز دارد. باز هم خواهم نوشت ان‌شالله