حالا که دلم گرفته از آدمها
تنها بگذارید مرا با غمها
مزمن شده بود زخم بییاوریم
قدری که نکردهاند اثر، مرهمها
منظور زمانه چیست از دل دادن
من گمشدهام میان این مبهمها
دیگر به نگاه چه کسی تکیه دهم؟
ای دل تو بگو که من نمیدانمها
این جادهی پر پیچ و خم زندگی است
ماندم که چگونه بگذرم از خمها
وقتی که گذشتید مرا هم ببرید
از این شب نفرین شدهی آدمها
مرحومه نجمه زارع
زیبا 🙂
سلام این دوبیتی هم مربوط به خیلی قبل ترها ست زمانی که میخواست به مسافرت برود و گمان میکرد سفری ست بدون بازگشت.
ببین امشب چه یکرنگم برایت
فقط احساسم آهنگم برایت
اگرچه رفتم اما باورم کن
دلم تنگ است دلتنگم برایت
هنوز هم باور دارم که دلتنگم میشود