آن آبزیان کوچک و این سنجاقک‌ها

“زیرِ آب زندگی می‌کردند. هرچندوقت یکبار یکی‌شان از زمین جدا میشد و به سطح آب می‌رسید و بالا می‌رفت و دیگر خبری ازش نداشتند. چندتایشان قرار گذاشتند نوبت هرکدامشان که شد و رفت و از سطح آب گذشت، برگردد و به دوستانش بگوید بالای آب چه خبر است”
‌‌
نمی‌دانم می‌توانید ادامه داستان را حدس بزنید یا نه؟ بگذارید راهنمایی‌تان کنم و موضوعی که قصه سعی می‌کند برای کودک شرح دهد را، بگویم؛ “مفهوم مرگ” بله، این کتابِ کوچک بیست صفحه‌ای که تعداد کلماتش شاید به پانصد هم نرسد، با لطیف‌ترین و ماهرانه‌ترین شکل ممکن، تفاوت دو دنیا و مفهوم مرگ و رفتن را برای کودکان شرح می‌دهد.
آنقدر لطیف و آنقدر هنرمندانه و غیرمستقیم که نه تنها بچه‌ها که من و شمایِ بزرگسال نیز از خواندن آن و لطافت داستانش لذت می‌بریم و شاید کمی تلخی مرگ را برایمان تلطیف کند.
در هیچ سطر و جمله‌ای از کتاب، کلمه یا اشاره‌ای مستقیم به دنیا، آخرت و مرگ پیدا نمی‌کنید. نویسنده با ماهرانه‌ترین شکل ممکن، با خلق داستانی تخیلی، ساده و لطیف قصه را پیش میبرد و جوابی برای سوال‌های “چرا بابابزرگ* دیگه برنمی‌گرده خونه” “بابابزرگ کجا رفته؟” “دیگه بابابزرگ رو نمی‌بینم؟” کودک می‌دهد.

آنقدر کتاب برایم شیرین بود که نتوانستم به معرفی‌اش در استوری رضایت دهم و یک پست مجزا را حق مسلمش دانستم.
کتاب از نظر من برای کودکان پنج تا هشت سال مناسب است که به هر دلیلی با مفهوم مرگ آشنا شده‌اند و درباره‌ی آن، سوال دارند.

نویسنده: دوریس‌استیکنی
ناشر: سیوا‌

* جای بابابزرگ، اسم هر عزیز از دست رفته‌ای را که می‌خواهید، بگذارید.

قصه قبرستون

چند سال قبل، مجله‌ای چاپ میشد به اسم “روایت” که در هر شماره‌‌اش به روایت‌های مختلف درباره یک موضوع می‌پرداخت. شماره‌ی مورد علاقه‌ی من، آنی بود که سراغ پزشکان و بیماران رفته بود و چند روایت از زبان و تجربه‌ی آنها نوشته بود‌. قبلترش کتاب “مورتالیته و جیغ سیاه” را خوانده بودم؛ روایت‌های خانم دکتری از دوران رزیدنتی زنان و قبل‌ترش کتاب “بگو آآآآآ” و روایت‌هایش از مشاغل مختلف.
این سبک مطالب برایم جذاب بود. روایت‌ آدمها از شغل و موقعیت‌هایی که در آن بوده‌اند. انگار زندگی دیگری را زندگی کنم و در موقعیتی قرار بگیرم که هیچ از آن نمی‌دانستم و در آینده نیز به احتمال زیاد نخواهم دانست.

اخیرا کتابی خواندم در همین حال و هوا. یعنی موضوعی که زیاد درباره‌اش نمی‌دانم و احتمال زیاد، نخواهم دانست. کتابی از زبانِ مدیر یک آرامستان. آرامستانی در یکی از شهرهای مرزی؛ خوی. روایت‌هایی از توقعات آدم‌ها از یک مدیرِ شهری؛ روابط و ساخت‌وپاخت‌های کاری؛ سرنوشت فوت‌شدگانِ غیرایرانی و روایت‌هایی از صاحب عزاها و رفتارهای بعضا عجیبشان.

باید بگویم جملاتِ من و هر معرفیِ دیگری که از این کتاب خواندم، نمی‌تواند جذابیت و تحیر قصه‌های کتاب را به خوبی بیان کند. خودتان باید بخوانید و با بعضی روایت‌ها بخندید، با بعضی بغض کنید، با بعضی چشم‌هایتان گرد شود و با بعضی از شدت عصبانیت بخواهید کتابِ بیچاره را به دیوار بکوبید!

قلمِ نویسنده یا همان آقایِ مدیرِ شهری که از قضا سال‌های قبل وبلاگ می‌نوشت جذاب و گیراست. مخاطب را بدون خسته شدن، به دنبال خود میکشد و اگر مثل من، نخواهید آن را فقط زمان‌هایی که همسرتان در حال رانندگی است، بلند بخوانید تا او بشنود، خواندنش نهایت دو روز یا به عبارتی شش ساعته تمام میشود.
تنها نکته نامطلوب کتاب، ویراستاری‌اش است که امیدوارم در چاپ‌های بعدی اصلاح شود.

خلاصه اینکه اگر می‌خواهید چند ساعتی جایِ یک مدیر آرامستان بنشینید و به رتق و فتقِ امور بپردازید، خواندن این کتاب را از دست ندهید.

پ‌ن: کتاب “قصه قبرستون” نوشته‌ی حسین شرفخانلو را انتشارات امیرکبیر در سال ۱۴۰۰ به مبلغ هفتاد هزار تومان، منتشر کرده است.

دلهره‌ها

نکته اول درباره طرح جلد کتاب که نسبت به نسخه اصلیش، خیلی بهتر و جذاب‌تره. نسخه اصلی یه ایموجی زرد نگرانه فقط درحالیکه نسخه فارسی، طرح جلد جذابی براش انتخاب شده

نکته دوم درباره موضوع کتاب: نوجوونی دوره خاصیه، بلوغ، حساسیت‌ها، تغییرات جسمی و روحی … نویسنده کتاب با الگوگرفتن از نوجوونی خودش، یکسری چالش‌های نوجوون‌ها رو با قصه مصور مطرح میکنه و راه حل هم در دل قصه بیان میکنه‌
همینکه نوجون حساس متوجه بشه این مشکلات فقط برای خودش نیست و همه نوجوون‌ها حتی غیر هم‌وطن‌هاش چنین مشکلاتی دارن، بیش از پنجاه درصد دغدغه نوجونی حل میشه به نظرم

نکته بعدی درباره رنگی بودن کتاب
با اینکه قیمت کتاب خیلی بالا رفته بخاطر رنگی بودن (شصت پنج تومن در سال ۱۴۰۰) ولی به نظرم می‌ارزه و ترغیب میکنه نوجوون رو به خوندن

نکته منفی: کتاب دخترونه است بیشتر و گمونم برای نوجوون پسر جذابیت نداشته باشه خیلی

گروه سنی ده، یازده، دوازده براشون به نظرم براشون مناسبه، سن بالاتر که بالغ هم شده باشند، بچه‌گونه است از نظرشون

سرزمین مقدس

ترکیب سفر، تصویر و تاریخ برای من ترکیب جذابیه. حالا اگه کتاب سفرنامه‌‌ی مصور به یک سرزمین قدیمی و تاریخی باشه قطعا کتاب جذاب و هیجان‌انگیزی میشه.

اکثر ما از فلسطین خیلی شنیدیم، اونقدر که بعضی‌ها زده شدیم (مثل اونایی که تا اسم سرزمین مقدس رو، روی عکس این پست دیدن، دستشون رو گذاشتن رو صفحه موبایلشون و دادن بالا) ولی اطلاعات‌مون یا ناقصه یا فقط یک مفهوم کلی رو شنیدیم.

قدس و سرزمین‌های اطرافش، جدای از بحث مقاومت، بخاطر قدمت و تاریخی بودنش یکی از جذاب‌ترین و پرکشش‌ترین مکان‌های دنیاست. خودِ خودِ تاریخ که ماها فعلا ازش محرومیم.

نویسنده‌ی کتاب، یک هنرمند نقاشه که کمیک‌هاش معروفه؛ همسرش تو سازمان پزشکان بدون مرز کار میکنه و بخاطر کار همسرش در قدس و غزه، یکسال در قدس زندگی میکنند. مردِ خانواده هم تو این یکسال علاوه بر بچه‌داری و طراحی و وبلاگ‌نویسی، خاطراتش رو نقاشی میکنه و بصورت کمیک منتشر میکنه.

آقای “دولیل” اصالتا کانادایی‌ه و ساکن فرانسه؛ می‌تونیم روایت‌هاش رو به عنوان یک بی‌طرف بخونیم. کتاب اطلاعات جزئی خیلی زیادی درباره فلسطینی‌ها، اسراییلی‌ها، مناسبت‌های یهودی، شهرهای فلسطین، فرقه‌های مختلف و … به مخاطب میده و چون اطلاعات همراه کمیک و نقاشی شده و بعضی‌ جاها هم طناز بودن نویسنده وسط میاد، کتاب حتی برای اونایی که تصویر پست رو دیدن و اسکرول کردن هم، جذابه.
البته خیلی از اطلاعات تاریخی از منظر و دیدگاه صهیونیستی بیان شده. بخاطر همین نمیشه از مطالب کتاب به عنوان منبع و برای استناد استفاده کرد.

کتاب رو نشر #اطراف منتشر کرده؛ به قیمت پنجاه و چهار هزار تومان



پ‌ن: اگه صفحه #گودریدز کتاب رو نگاه کنید، اکثر کاربرهای اسرائیلی به کتاب یک ستاره دادن، با اینکه خاطرات یک هنرمند کانادایی بی‌طرفه؛ بله، آش همین‌قدر شوره که حتی کفه‌ی سنگینِ نوشته‌های یک آدم بی‌طرف که سعی میکنه میانه‌رو باشه، مشخص میشه.

طرح جلد بازی

یکی از سرگرمی‌هایم در سایت گودریدز این است که بروم طرح جلدهای مختلف کتابی که خوانده‌ام (کتاب خارجی ترجمه شده) را ببینم. اینکه در هر کشور و زبانی چه طرح جلدی برای کتاب‌ها زده‌اند، برایم جالب است.

مثلا اینجا را ببینید. همه‌ی طرح جلدهای کتاب “غرور و تعصب” است.

یا اینجا طرح جلدهای “بر باد رفته است.

جالب است؛ مگر نه؟

کجا میریم بابا

بچه اولش که دنیا آمد، فهمید پدرِ یک بچه معلول شده است. نه فقط معلول جسمی؛ معلول جسمی و ذهنی.
دو سال بعد، پسر دوم‌شان دنیا آمد. با همه‌ی استرس و نگرانی‌شان بعد به دنیا آمدن بچه، نقص خاصی در ظاهرش نداشت ولی بعد مدتی مشخص شد، پسر دومش هم معلول است؛ هم ذهنی و هم جسمی.
پسرانش رشد خاصی نمی‌کردند. حرف نمی‌زدند. راه نمی‌رفتند. خودشان به تنهایی نمی‌توانستند هیچ کاری انجام دهند. حتی متوجه حرف والدین‌شان نمی‌شدند. فقط یکی‌شان چند جمله می‌گفت که یکی‌شان “کجا میریم بابا” بود.

خودش کمدین و نویسنده بود. تصور کن! کمدین و طنزنویس باشی و دنیا یکی از سخت‌ترین بازی‌هایش را با تو کند؛ پدرِ دو پسرِ معلولِ جسمی و ذهنی.
#ژان_لویی_فورنیه بچه‌هایش که از دنیا می‌روند، سرگذشتشان را با قلمِ جدی و طنز سیاه می‌نویسد و می‌شود کتاب خوش‌خوان و شاد و غمگین #کجا_میریم_بابا

‌‌از کتاب: “برخی اوقات برخی از مادرها بالای گهواره بچه‌هایشان می‌ایستند و می‌گویند: اصلا دلم نمی‌خواهد که بزرگ بشی، دوست دارم همین.طور بمونی. مادرهای بچه.های معلول خیلی خوش‌شانس‌ترند، آنها مدت زمان بیشتری عروسک بازی می‌کنند

دهکده خاک بر سر

هر دو کتاب، سفرنامه‌طور!
هر دو نوشته شده توسط نویسنده زن.
هر دو خاطراتِ نزدیک دو سال زندگی در کشوری اروپایی؛
اولی، یک سال و چند ماه زندگی در لوزانِ سوئیس بخاطر درس، دومی سی ماه اقامتِ کاری در پراگِ چک.
نویسنده “دهکده” خانمی با فوق‌لیسانس زیست‌دریایی، نویسنده “کوچه‌ها” خانمی با فوق‌لیسانس ادبیات‌فارسی
#دهکده_خاک_بر_سر آنقدر روان و خوش‌خوان نوشته شده بود که خواندنش چند روز هم طول نکشید ولی #در_کوچه_های_پراگ چند ماه همراهِ کیف و وسایلم بود تا در فرصت‌های مُرده مترو و اتوبوس تمام شود و آخر هم فصل‌های آخر خوانده نشده رهایش کردم!
دهکده، همان‌قدر که از لوزان و جغرافیا و فروشگاه‌ها و مردمش میگفت، از خود نویسنده و حال و هوا و زندگی‌اش نیز خواننده را مطلع میکرد و شاید همین باعث صمیمیت کتاب می‌شد؛ صمیمیتی که قلمِ روان و بی‌تکلفِ نویسنده، آن را بیشتر میکرد.
کوچه‌ها، بنابر شغلِ نویسنده و معاشرتش با مردم مختلف در پراگ، بیشتر از حال و هوای آنها می‌گفت. فصل‌هایی بدون زمان. انگار نویسنده بعد از برگشت آنچه در خاطرتش مانده از شهر و مردمان نوشته. برعکس دهکده که خواننده انگار دارد دفتر خاطرات می‌خواند و ماه به ماه با فائضه قصه و علیرضایش همراه می‌شود.
.
در کوچه‌های پراگ مشاهداتِ اجتماعی، زنانه و ادیبانه زنی است با چمدانی از #زبان_فارسی که سی ماه در دانشگاه چارلز پراگ “ظاهراً” فارسی درس می‌دهد و خواننده را با مردمی سرد، مودب، محافظه‌کار و آرام آشنا میکند. اما آنقدر خواننده را محرم نمی‌داند که حتی دقیق بگوید سفر کاری‌اش برای چیست؟ همسرش کجاست؟ و تا آخر خواننده می‌ماند صدرایی که گاهی در سطور کتاب می‌آید تنهاست یا حورایی که یکبار سروکله‌اش معلوم نیست از کجا پیدا میشود، خواهرش است!

دهکده خاک‌برسر اما عالی است. زنی که برای همراهی همسرش با پسر سه‌ساله‌شان عازم سوئیس می‌شود به همراه مهمانی یک ماهه در شکم.
خواننده آنقدر محرم است که حتی با همسایه‌ها، دکتر زنان، مهدکودک‌ها و مراکز فعال برای زنان در لوزان، آشنا می‌شود. آنقدر که ممکن است شب تمام کردن کتاب، تا صبح خوابِ لوزان‌گردی ببیند.

پ‌ن: البته تفاوت این دو کتاب فقط اطلاعات شخصی دادنِ دهکده نیست! همه بعدی بودن دهکده است و اینکه بعد تمام شدن کتاب، از لوزان اطلاعات خوبی نصیب خواننده می‌شود، ولی بعد از اتمامِ کوچه‌ها، پراگ هنوز ناشناخته در ذهن خواننده می‌ماند