اولین محرمِ یتیم بودن

داشت دعا میکرد؛ دعاهای آخر مجلس.
الهی آمین‌گویان، دعاهای خودم را در ذهن مرور می‌کردم.
رسید به سلامتی؛ در ذهنم گفتم ” پدر و مادرم”
یادم نبود
عادت ندارم هنوز
بهتر بگویم باور ندارم هنوز…
با بغض تصحیح کردم و فقط گفتم “مادرم”

می‌دانید، اولین محرمِ یتیم بودن، غمِ عجیبی دارد

مردی که گورش گم شد

مجموعه داستان کوتاه ایرانی
چند داستان آخرش رو دوست نداشتم، شاید چون موضوعشون مرگ بود و تو این روزهای کرونایی که هر روز خبر رفتن یه نفر رو میشنویم، دوست ندارم داستانی که میشنوم هم با این موضوع باشه
نویسنده رو نمیشناسم ولی از داستان‌هاش، شخصیت‌هاشون و روایتی که در داستان‌هاش جریان داره، میشه حدس زد از بطن جامعه متوسط رو به ضعیف اومده و به خوبی تونسته وقایع و روزمرگی ها رو مکتوب کنه
و مخاطب رو همراه

(کپی از گودریدزم)

محمود و نگار

اولین کتابی بود که از این نویسنده میخوندم (درواقع شنیدم) چطور این کتاب رو انتخاب کردم؟ تو کتاب‌های صوتیِ فیدی‌پلاس دنبال یه کتاب میگشتم که در زمان‌های پرت بهش گوش بدم، کتاب دندون‌گیری پیدا نکردم، رفتم سراغ کتاب‌هایی که آرمان سلطان‌زاده خونده و این رو انتخاب کردم. و خوب اعتراف میکنم که خوشم اومد. چند داستان کوتاه از یک نویسنده‌ی ترک
بعضی از داستان‌هاش انگار عینا از فرهنگ کشور ما نوشته شده باشه
با بعضی‌هاش بلند خندیدم
و بعضی رو خیلی دوست نداشتم
در کل از قلم این نویسنده خوشم اومد و البته خوانش عالی آقای سلطان‌زاده


پ‌ن: تو اکثر داستان‌هاش شخصیت‌ها عضو حزب مختلف بودن. تو ترکیه انقدر حزب مهمه و پررنگ؟ یا تو دهه‌های قبل اینطور بوده؟

لینک گودریدز کتاب

بعد از نوزده ماه

حسابِ سرانگشتی که کردم، شد نوزده ماه.
باورش سخت بود که نوزده ماه از آخرین کلاس حضوری‌ام گذشته باشد. از دیدن بچه‌ها؛ تدریس حضوری، صدا کردنشان به اسم، تذکرِ ساکت بودن و گوش دادن، چشم در چشم توضیح دادن، سوال پرسیدن؛ دلم تنگ شده بود برای وسط حرف پریدن‌هایشان، خانم اجازه گفتن‌هایشان، پچ‌پچ کردن‌های دونفره‌شان، سوال‌های بیربط و پرت پرسیدن‌هایشان، دقیق بودنشان، تخیلِ آزاد و زیبایشان…
کرونا چه خوشی‌های کوچک و نادیده‌ای را از ما گرفتی که کاش بروی و ما قدرشان را بدانیم و بگوئیم “اگر کرونا نبود، هیچ‌وقت نمی‌فهمیدم آنقدر تدریس و بودن با بچه‌ها، برایم حیاتی و روحیه‌دهنده است؛ حتی اگر روزگارِ خوشی نباشد”

پ‌ن: به وقت بودن با بچه‌ها و کارگاه نگارش‌خلاق بعد از یازده ماه زندگیِ مجازی؛ هرچند کوچک و هرچند محدود و کوتاه

النور و پارک

شخصیت‌های اصلی این کتاب، دختر و پسری نوجوان هستند ولی کتاب برای این گروه سنی نیست؛ حداقل در کشور ما
به عنوان یک کتاب عاشقانه می‌تونید بخونیدش
عشق بین دختر و پسر نوجوونی که هردو از جهاتی خاص هستند و فکر می‌کنند با بقیه تفاوت دارند
توضیح دیگه‌ای نمیمونه برای نوشتن
فقط اینکه کاربرای گودریدز، این کتاب رو بعنوان عاشقانه‌ترین کتاب انتخاب کردند سال پیش؟ چرا واقعا؟ عاشقانه‌ی قشنگی بود ولی بهترین نبود

کپی از گودریدزم

تاول

داستان درباره‌ی یه بیماری واگیرداره که از گل‌ولایی در جنگل به چند بچه مدرسه‌ای منتقل میشه و از اونها به بقیه. شهرشون قرنطینه میشه. دو تا از بچه‌ها که گل‌ولای به صورت و چشم‌هاشون خورده، کور میشن. بدن بر اثر تماس باهاش، تاول میزنه ولی دردی نداره، چون عصب‌های درد توسط دشمن میکروبی خورده میشه
حالا این گل‌و لای چطوری بوجود اومده؟
چون جمعیت جهان در حال افزایشه و منابع انرژی کمه، دانشمندا سعی کردن یه سلولی بسازن که تکثیر راحتی داره و میشه ازش به‌جای بنزین و سوخت استفاده کرد
ولی ظاهرا سلول‌ها جهش پیدا میکنن و تو جنگل و سطح شهر پخش میشن و باعث این بیماری میشن

موقع خوندن کتاب، مدام یاد کرونا می‌افتادم و این روزهایی که دنیا گیر کرده داخلش
کاش درمان قطعی کرونا هم پیدا بشه بزودی

نویسنده‌ی کتاب، نویسنده‌ی کتاب محبوب “ته کلاس ردیف آخر صندلی آخر” یا همون “یه پسر تو دسشویی دختراست” است.شخصیت برادلی چاکلز یکمقدار شبیه شخصیت چاد بود

کتاب تخلیه و نوجوون‌هایی که از ماجراجویی خوششون میاد، این کتاب رو دوست خواهند داشت

برای بلندخوانی سرکلاس هم کتاب خوبیه

پاریس من و پدرم

کاربرهای طاقچه خیلی ازش تعریف کرده بودن؛ خوندم تا ببینم چیه این کتاب پر تعریف و شگفت‌زده شدم
البته خود کتاب، شگفت‌زده‌ام نکرد! تعریف‌ها شگفت‌زده‌ام کرد

داستان کتاب آرام و لطیف بود ولی نه پیرنگ درستی داشت نه اوج و فرودی، تنها نقطه‌ای که شاید کمی به داستان اوج میداد، رفتن به مهمانی خانه دوستش بود

و دوست‌داشتنی قسمت کتاب برای من، آن پاراگراف‌هایی بود که درباره‌ی عینک نزدنِ آدم‌های عینکی میگفت که یکی از ستاره‌ها را برای همان قسمت‌ها به کتاب میدهم، دیگری هم برای تصویرهای آرام و لحن آرام و لطیف داستان

در دسته‌ی “دوست‌نداشتنی‌ها” نگذاشتمش، شاید باید دسته‌ی جدیدی بسازم با نام “درکش نکردم.

صفحه گودریدز کتاب