تفکرات

چند ماه پیش، گمونم ماه مبارک بود، چند تا پروانه کوچیک تو خونه دیدم؛ پروانه‌هایی که از حبوبات یا خشکبار مونده تولید میشن. دلم براشون سوخت و پیف‌پاف نزدم. چندتاشون رو با دستم گرفتم و از پنجره آزاد کردم. ولی حالا بعد چند ماه فهمیدم که همون‌موقع نباید دلم براشون می‌سوخت و باید کناره‌های خونه و کمدها رو پیف‌پاف می‌زدم تا همون‌موقع تخم‌هایی که کرده بودن از بین بره، تا الان که خیلی زیاد شدن و دارن خونه رو فتح می‌کنن، مجبور نباشم با ماده‌ی قوی‌تر به جنگشون برم! “اقتل الموذی قبل ان یوذی”

به این فکر میکنم که تو دنیای انسان‌ها هم، همین معادله پابرجاست؟ آدم‌های اذیت‌کننده و چرت‌وپرت‌گو رو باید بدون دلسوزی، حذف کرد؟

آن مرد آبلیموفروش

_پنج کیلو لیمو میخوام برای آبگیری.
مغازه دار که مرد سی و پنج شش ساله ای میخورد، پنج کیلو لیمو را از سینی جلوی مغازه میکشد، وزن میکند و تحویل ما میدهد و میگوید: “بریزینشون تو اون تشت و با اون شلنگ بشورینشون و بعدم بریزین تو سبد بیارینشون اینجا.” و اشاره میکند به سبد و شلنگ و تشت جلوی مغازه اش.
یکدور آب روی لیموها گرفته ایم که متوجه نگاه سنگینش میشویم.
آب درون تشت که کمی کرم رنگ شده را کنار جدول خالی میکنیم و دوباره روی لیموها آب میریزیم که صدایش درمی آید، “بسه دیگه. تمیزن اینا، نمیخواد انقدر بشورینشون. من خودم اول میشورمشون، بعد میریزم رو سینی برای فروش”
لیموهای رها شده در سبد را میبریم برای آبگیری.
بطری‌های پرشده از آب لیموی تازه را برمیداریم و می‌خواهیم برویم که می‌رود از داخل مغازه یک جعبه لیمو می آورد تا سینی خالی شده را پر کند. منتظریم طبق آنچه گفت لیموها را بشورد اول؛ ولی رکب خورده ایم! لیموها از جعبه آکبند، مستقیم به سینی هدایت شدند …

۱۹ ه-.ش. - 1

من یک قاتل هستم

برای کشتن که حتما لازم نیست انسان هفت‌تیر  بردارد و تق‌تق، شلیک کند! من به این طرز کشتن معتقد نیستم.
انسان می‌تواند کسی را در قلبش بکشد. اگر انسان از دوست داشتن کسی دست بردارد، او را در قلب خود کشته است. سر آخر هم که او خودش روزی خواهد مرد.

درخت زیبای من؛ نوشته خوزه ماردو واسکونسلوس
وقتی “ززه” پسرک پنج ساله‌ی داستان، میخواست پدرش را بکشد و چگونگی کشتن پدرش را برای مرد پرتغالی شرح می‌داد.

تجدید پیمان نسل سوم انقلاب با ارمان های امام خمینی در پی هتک حرمت به ساحت عزیز ایشان

نسل سومی هستیم و شاید تنها خاطره ای که از زمان حیات امام به یاد داریم، همان روزهای اواسط خرداد شصت و هشت است و گریه و بی قراری پدر و مادر هایمان.

هر چند زمان حیاتش نبودیم ولی پیرو راهش بودیم و هستیم و ان شالله خواهیم بود.
همه بدانند که ما بیداریم و نمی گذاریم به اسم امام و راهش، هر عملی انجام دهند، حتی خلاف راهش!!!

دم از بازگشت به مواضع اصلی امام میزنند، آن وقت کسانیکه خود را پیروشان میدانند، عکس امام را پاره می کنند و توهین به او و جانشین برحقش.
خودشان خسته نشدند از این همه تناقض ؟!

بدانید ما بیداریم و با جسم و جان و قلم هایمان در برابر این مواضع و سخن ها ایستاده ایم.

وعده وبلاگ نویسان ارادتمند به رهبر کبیر انقلاب در اعتراض به این بی احترامی، روز سه شنبه ۲۴ آذرماه از ساعت ۱۵ الی ۱۷ در  سالن سید الشهداعلیه السلام میدان هفت تیر تهران