زندگی

در واتس‌آپ، با دوستان دبیرستانم کانالی داریم برای خبر داشتن از حالِ همدیگر. مثلا کسی بچه‌دار شده باشد یا مقطع جدید تحصیلی قبول شده باشد، آنجا به بقیه خبر می‌دهیم. یا اگر کسی مریض باشد یا یکی از عزیزانش کسالتی داشته باشد یا به دیدار الهی رفته باشد، خبر میدهیم برای دعا کردن و خیر خواستن.

چند هفته قبل، یکی از دوستان پیام داد که دارد برای زایمان سومش به اتاق عمل می‌رود. خبرش را در کانال گذاشتم و خواستم رفقا برایش انشقاق بخوانند. چند دقیقه‌ای نگذشته بود که دوست دیگری پیام داد که در کانال بخواهم برای مادر یکی از بچه‌ها که حال مساعدی ندارد دعا کنیم.
چند ساعت بعد، دوست اول خبر از دنیا آمدن دخترش داد و دوست دیگر خبر فوت مادرش …
دنیا اندازه همان چند دقیقه فاصله، بین آن دو خبر بود برایم … آمدن و رفتن …
آمدن و رفتن …

من خنگ ترین دختر روی زمینم

دو داستان اولش رو دوست داشتم و باهاش خندیدم با اینکه پایان‌باز بود و روایت ساده‌ای داشت ولی همین روایت ساده‌اش رو دوست داشتم
دو داستان بعدیش، زیاد برام جالب نبود، مخصوصا سومی

کتاب قوی‌ای نیست ولی سرگرم‌کننده است. اگه یه شب پاییزی خواستید برای گذران‌وقت کتابی ورق بزنید و کمی بخندید، پیشنهاد میکنم دو داستان اولش رو بخونید

راننده خوش‌خیال

هفته‌ی اول اردیبهشت نود و نه بود. هوا رو به گرمی رفته بود.
سر کارگر شمالی تاکسی نشستم به سمت فاطمی. صندلی کنار راننده نشسته بودم‌. نرسیده به بلوار کشاورز، پشت چراغ قرمز، راننده برگشت و به من گفت: ماسک چرا زدی دخترم؟
گفتم: بخاطر کرونا.
گفت: کرونا تموم شده دیگه. رفت.
گفتم: نه، درست نیست. هنوز هست و کامل نرفته، باید مراقب بود.
گفت: نه دخترم، تموم شد دیگه. هوا هم داره گرم میشه، رفت دیگه.

امروز بعد از هجده ماه، یاد مردِ میانسال تاکسی‌ران افتادم. که سه ماه بعد از شیوع کرونا در ایران فکر میکرد این بیماری تمام شده و رفته است. الان کجاست؟ زنده است؟ چه میکند؟
کاش همانطور بود که تاکسی‌ران فکر میکرد؛ کاش.

ماهی‌ها پرواز می‌کنند

خیلی از این کتاب تعریف شنیده بودم، کتاب خوبی بود ولی نه به اندازه تعریف‌هایی که شنیده بودم
الای نیکسون دچار اختلال خوانش‌پریشی است و نه خودش نه خانواده و معلم‌هاش نمیدونن و با ورود معلم جدید متوجه این اختلال میشند

کتاب جزو کتابهای نوجوانی قرار میگیره که به یک بیماری یا اختلال در نوجوانان میپردازه و خیلی نرم به حل اون مشکل میپردازه

نمی‌دونم تو کشورمون چنین آگاهی‌هایی برای والدین یا معلمین داریم یا نه، آگاهی‌هایی که از اختلالات روانی و انواعشون والدین و معلم‌ها رو آگاه کنیم. حداقل در حد آشنایی با وجود چنین مشکلاتی، راه‌حل و برطرف کردنش نه!
اگر همچین آموزش‌هایی اولا به خانواده و بعد به کادر مربی و معلم‌هایی که با بچه‌ها مواجه هستند، داده بشه، خیلی از مشکلات و چنین اختلالاتی تو همون اوایل شکل‌گیری میتونن درمان یا تحت کنترل در بیان

مغازه خودکشی

ایده کتاب عالی. واقعا از ایده داستان و وجود یک مغازه خودکشی که کمک کنه به خودکشی کردن کیف کردم و همچنین از دیالوگ‌هایی که رد و بدل میشد بین اعضای خانواده
ولی خط آخر کتاب، بهت زده‌ام کرد! اول فکر کردم اشتباه شنیدم، برگشتم و دوباره گوش دادم ولی درست شنیده بودم
آخه چرا؟
خیلی به این “آخه چرا” فکر کردم. خسته شده بود از امید دادن به بقیه؟ از درون داغون شده بود و دیگه نمیتونست تحمل کنه؟ وظیفه‌اش رو انجام داده بود و دیگه رفت؟
چرا کاری رو انجام داد که بقیه رو منع میکرد؟ چرا نویسنده هیچ توضیحی درباره انگیزه پسرک از این کار بهون نگفت؟ حتی اشاره‌ای هم نکرد
و هنوز نتونستم پاسخی پیدا کنم! و البته هدف نویسنده احتمالا همین بوده! رها کردن مخاطب در دنیای خودش با یکسری چرا، چرا، چرا

موضوع کتاب:خانواده‌ پنج نفره‌ای مغازه ای دارند که در آن ابزار خودکشی میفروشند. از تیر تفنگ تا طناب دار تا قرص و …. اما خودشان نباید خودکشی کنند، حتی با وجود افسردگی و بی‌میلی به زندگی و دنیا. چرا؟ چون اگر آنها بمیرند دیگر چه کسی به مردم کمک کند تا خودشان را بکشند؟
از بین سه فرزند خانواده، یکیشان بر خلاف دیگران امید به زندگی دارد، شاد است، آهنگ گوش میدهد، میخندد، بازی میکند و خیلی خودش را در فروش مغازه دخالت نمیدهد و همین یک نفر متفاوت باعث تغییراتی در مغازه میشود.

من نسخه صوتی کتاب رو خریداری کردم. با صدای هوتن شکیبا. خوانش خوبی داشت واقعا

حرف زدن

‏”حرف زدن” خاصتا حرف دل و خواسته رو زدن، از سخت‌ترین کارهای دنیاست.
به مهارتی نیاز داره که اکثر ماها بلدش نیستیم.
نمی‌تونیم گفتگو کنیم. خوب حرف بزنیم و خوب گوش بدیم.

کاش مهارت گفتگو و ضرورت گفتگو رو به نسل‌های جدید یاد بدیم.