شهید منا

آقا محسن حاجی حسنی کارگر
سلام
چهارسال پیش، چنین شبی آخرین شب زندگی دنیایی‌ت بود. فردا روزی در حال احرام، خدا بردت پیش خودش
امروز داشتم کتاب زندگیت رو می‌خوندم. خیلی خوب بودی تو.
خواستم بهت بگم داغ شماها، داغ اون عیدی که برامون عزا شد، هنوز برامون تازه است و گمونم همیشه تازه بمونه.
سرشب تلویزیون داشت عرفات رو نشون میداد. خبرنگار هم داشت توضیح میداد که فردا صبح بعد نماز حاجی‌ها باید برن سمت جمره و بعد برگردن منا تا برن قربونی کنن. به اینجا که رسید، بغضم ترکید. میدونی، برام هنوز باورپذیر نیست. آخه مگه میشه؟ ….
آه
یوسفِ داوودِ ملیحه، دعا کن برامون

مدیریت

یه بنده خدایی میگفت: “شوهرم میره میدون میوه، کلی خرید میکنه چون روش نمیشه کمتر از یک کیلو میوه بخره!!! بعد که خراب میشن، به من میگه تو نمیتونی مدیریت کنی خونه رو!”

امیدوارم گرونی ها باعث بشه یکسری رفتارهای غلط ما ایرانی ها، بهبود پیدا کنه

دستان‌مان

دستان ملت‌ها که به هم می‌رسد، ابلیس خود را ورشکسته می‌بیند و خشم و نفرتش را با سرب و آهن به نمایش بنی‌آدم می‌گذارد.
در دستم، دست دختر شیخ زکزاکی است… انگشتانِ مادرِ غمگین زمین … خواهر شش برادر شهید… و اولاد آزادترین والدین در بند…
ابلیس بهتر از تفنگداران و زندان‌بان‌هایش می‌داند پیوند ناگسستنی این دو دست، سرنوشت بی‌تردید بشریت است

کوچه گردی

آنکه یک عمر به شوق تو در این کوچه نشست
حال وقتی به لب پنجره می‌آیی نیست

#کوچه_گردی و کشف خونه‌های جالب رو همیشه دوست داشتم. نوجوون که بودم، گاهی که از مدرسه پیاده برمیگشتم خونه، هردفعه سعی میکردم از یه خیابون جدید برم و کوچه‌ها رو ببینم. دیروز هم که از “مدرسه” برگشتم به نیت پیدا کردن و دیدن #خانه_موزه_شهید که تابلوهاش رو نزدیک خونه دیده بودم، کوچه‌ها چرخیدم و “زندگی” دیدم

عکس‌ها اینجاست

آخه تو چقد گشنگی

ای کسانیکه دریای جنوب نرفته‌اید، بدانید و آگاه باشید اکثر صدف‌ها و گوش‌ماهی‌های کنار ساحل زنده هستن و یه موجود چارچنگولی! درونشون داره زندگی می‌کنه. بیچاره‌ها رو به هوای صدفهای مرده دریای شمال برندارید که بعد دو دقیقه که سرش رو آورد بیرون ببینه چه خبره، هم شما وحشت کنید هم اون بدبخت بر اثر جیغ و پرتاب شدنش از دست شما، سکته کنه و صدفش بشکنه :))

عادتِ عشق

وای بر آن روزی که چیزی، حتی عشق، عادتمان شود.
عادت، همه‌چیز را ویران می‌کند از جمله عظمت دوست داشتن را، تفکر خلاق را، عاطفه جوشان را…
عاشق کم است، سخن عاشقانه فراوان.

روزگاری‌ است چه بد، که دیگر کلامِ عاشقانه، دلیلِ عشق نیست؛ و آوازِ عاشقانه‌ خواندن، دلیلِ عاشق بودن

نادر ابراهیمی – یک عاشقانه آرام