کارهای آقای بهزادپور را دوست داشتم و دارم. از خداحافظ رفیق تا تئاتر شب آفتابی تا کتابها و فیلمنامههایشان.
چندسال پیش در اینستاگرام گلایه کردم از کمکاری ایشان در سالهای اخیر. یکی از دوستان که با ایشان در ارتباط بود گفت «حساس هستند بر اثرِ کاری که مینویسند یا میسازند و به همین خاطر کمکار شدهاند و سختگیر.» شاید آنموقع از این اعتقاد ناراحت شدم و برایم سخت آمد اما حال که بعضی کارهای کمترفکرشده را میبینم و پیامدها و اثرات مخربش که بیشتر از اثرات مثبتش است را مشاهده میکنم یا میخوانم، به آقای بهزادپور درود میفرستم!
چندشب قبل مستند «اینرل» را دیدم. قصد تحلیل و بررسیاش را ندارم که نقد و تحلیلش در این چندروز زیاد نوشته و گفته شده است. تنها دو نکته که برای خودم حین دیدنش پررنگ بود را، بیان میکنم.
یک: حرفها و نظرات خانمی که در تیتراژ انتهایی به عنوان کارشناس زبانبدن معرفی شدند و ظاهرا از بلاگرهایحجاب هستند، برایم بسیار عجیب بود. کلیگوییها و یک نسخه برای همه پیچیدنهای ایشان به نظرم یکی از بزرگترین اشتباهات این مستند بود. از توهین و کوبیدن غرور شخصیت اول مستند بگذریم چون ممکن است همه دیالوگها، فیلم و ساختگی باشد، اما اینکه سطح توقع همه دخترها و پسرها و مدل پوشش و سبکزندگیشان را براساس آنچه خود میپسندد بیان کرد، اشتباه بزرگ و شناختِ حداقلیشان از انسانها بود. درحدیکه یک حرکتدست ناپسند از نظر خودش را چندش عنوان کرد و به نظر همه دختران تعمیم داد.
دوم: شخصیت اول مستند، امیرحسین نامی است که جوانی دانشجو و مجرد است؛ اهل فسق و کارهای خلافشرع نیست؛ حجبوحیا دارد و در برخورد با نامحرم، زیاد راحت نیست. در طول مستند بارها و بارها چماق شمقدری و بافقی بر سر امیرحسین فرود میآید و او را میکوبند؛ چون نمیتواند با دخترها ارتباط بگیرد، چون تیپ و ظاهر خودش را دارد، چون حجب و حیا دارد.
بعد از اتمام مستند به پسران جوانی فکر کردم که مانند امیرحسین هستند در پوشش و شخصیت و رفتار؛ چه بر سر اعتمادبهنفسشان بعد از دیدن این مستند میآید؟ اگر این یک ساعت نماینده و برای نشان دادن این قشر بود، چه کمکی به آنها کرد؟
ادامه دارد؟ باشد، منتظر ادامه هم میمانیم اما همین قسمت اول برای امیرحسینها و حتی برای شقایقها چه کرد؟

