۱۴۰۱

ظهر بود که یکدفعه تصمیم گرفتم سفره هفت‌سین بذارم. خیلی اهل هفت‌سین انداختم نبودم. دوستش داشتم و دارم ولی به اینکه حتما باید تو خونه سفره بندازم و سر سال تحویل، پای هفت‌سین بشینم، اعتقادی ندارم.
سریع چرخیدم تو خونه و هفت تا سین جور کردم. سرکه، سکه، سپند، سماق، سیر، سیب و پتوس به عنوان سبزه. به همین سادگی و به همین سرعت!

ان‌شاءالله سال ۱۴۰۱ برای حالِ همه‌ی جهان بهترین حال و روزگار باشه🌸
‌قرنِ جدیدمون مبارک 🎊‌

سینِ اسراف

راه‌های چیدن یک سفره هفت‌سین ساده و صمیمی چیست؟
‌
⁉ بسیاری از خانواده‌های ایرانی، در آغاز بهار و آمدن سال جدید، در خانه‌هایشان سفره هفت‌سین می‌اندازند. اما آیا می‌دانید چطور می‌توانیم از تجمل و اسراف در چیدن سفره هفت سین جلوگیری کنیم؟
‌
🍀 سبزه یکی از سین‌های سفره هفت‌سین است و شاید بتوان گفت بیشترین اسرافی که در هفت‌سین می‌شود، برای سبزه است. هرسال چندین تُن گندم، ماش، عدس برای سبزه عید مصرف می‌شود که متاسفانه در روز سیزدهم فروردین دور انداخته می‌شوند. می‌توانیم برای جلوگیری از این اسراف، از سبزی‌های خوراکی مثل شاهی، ریحان و نعناع استفاده کنیم و بعد از استفاده در سفره هفت سین، آنها را در خاک قرار دهیم و بعد از بزرگ شدن، از آنها استفاده کنیم.
‌
🏺 برخی از خانواده‌ها هر سال هزینه زیادی برای چیدن هفت‌سین صرف می‌کنند؛ مثلا خرید ظرف‌های خاص و جدید که علاوه بر هزینه بالایی که دارند، در طول سال استفاده دیگری نیز از آنها نمی‌شود. می‌توانید برای تنوع ظرف‌هایی که در خانه دارید را با کمی روبان یا لاک و رنگ‌های پاک‌شدنی، تزئین کنید و از آنها برای سفره هفت‌سین‌تان استفاده کنید. با این کار هم از خرید ظروف جدید و اسراف جلوگیری می‌کنید، هم هنر دست خودتان، در سفره‌تان جلوه‌گری می‌کند.
‌
🐠 بنا بر آمار منتشر شده، هر سال حدود ۳۰ ملیون ماهی قرمز کوچک در اسفند ماه به فروش می‌رسند تا سر سفره‌های هفت‌سین ما ایرانی‌ها قرار بگیرند. ماهی قرمز بطور طبیعی عمری بین دوازده تا بیست سال دارد. خرید و عدم نگهداری صحیح ماهی قرمز جز اتلاف سرمایه های مادی و زجر کش کردن ماهی‌های قرمز نتیجه دیگری ندارد. اگر اصرار به بودن ماهی سرسفره دارید، می‌توانید از ماهی‌های پلاستیکی که چندسالی‌ست در بازار تولید می‌شود استفاده کنید.
‌
🍱 بعضی از سین‌های سفره هفت‌سین، مثل سیب و سمنو، مواد خوراکی هستند و اگر بیشتر از چند ساعت در خارج از یخچال قرار بگیرند، فاسد می‌شوند. گاهی این مواد تا آخر تعطیلات در فضای خانه قرار می‌گیرند و در آخر دور ریخته می‌شوند. برای جلوگیری از این اسراف بهتر است یا این سین ها را در سفره قرار ندهیم، یا بعد از تحویل سال، آنها را استفاده کنیم و یا از آن‌ها در یخچال نگهداری کنیم تا جلوی اسراف و هدر رفت آنها را بگیریم.

این مطلب را برای خامنه‌‌ای ریحانه نوشته‌ام.
لینک مطلب در تلگرام ریحانه
لینک مطلب در اینستاگرام ریحانه

من گُلی را دیدم، بی‌احساسی را می‌فهمید!

امروز عصر از جلوی دو تا گل‌فروشی رد شدم. اولی را رد کردم و فقط یه نیم نگاهی به‌ گل‌هاش انداختم ولی به دومی که رسیدم نتونستم چند دقیقه جلوی مغازه واینستم و بعد هم نتونستم جلوی خودم را بگیرم و وارد مغازه نشم. همیشه از گل‌فروشی و فضای مطبوع و رقیق‌ی که داره و حسِ خوبِ تنفس‌ی که به آدم میده،‌خوشم می آمد؛ ولی تا وارد این گل‌فروشی شدم، دلم گرفت. نه از آن بوی مطبوع گل‌ها خبری بود نه آن فضای رقیق و مطبوع!

نمی‌دونم چرا. هیچ حسِ خوبی نبود آن‌جا. هیچ. حتی گل مریم‌هایی که انتخاب کردم‌شون، بویِ خیلی کم‌ی می‌دادند. فضای مطبوع گل‌فروش‌ی نداشت. حسِ خوبِ تنفس نداشت. یه مغازه بود فقط. مثل بقیه مغازه‌ها. حتی سرد‌تر و بی‌روح‌تر.

به گل‌های توی مغازه نگاه کردم، دل‌م براشون سوخت! برای اینکه توی آن مغازه گرفتار شده بودن و قسمت‌شان این شده که برسند به آن مغازه بی‌روح و خشک و هیچ‌وقت نفهمیدن عطرِ گل‌فروشی چه عطری‌ه، براشون ناراحت شدم. پژمرده بودن و شادابی گل‌های دیگه رو نداشتن.

گل‌فروشی

از مغازه که بیرون آمدم، آقایی از کنارم رد شد. عطر زیادی زده بود. عطری که خیلی بیشتر از عطرِ گل‌فروشی بود. باز هم دلم سوخت برای گل‌های آن گل‌فروشی… محروم‌شان کرده بودند!

تهرانِ نوروزی

دو سه سالی‌ میشه که ایام نوروز، هیچ‌جائی نمی‌ریم و تهران می‌مونیم. این روزهای تهران را می‌تونم به‌ترین روزهاش بدونم. نه از ترافیک سنگین اتوبان‌ها و خیابون‌ها خبری هست، نه از هوای کدر و گرفته‌اش و نه از اتوبوس‌های شلوغ و واگن‌های مزدحمِ متروش!

واقعا این روزهای تهران را دوست دارم و تازه شهرم را می‌تونم در این چند روز ببینم و بفهمم.
همش با خودم میگم که کاش طهران مثل قدیم‌هاش دروازه داشت و میشد رفت درِ دروازه‌هاشو بست و نذاشت مردم وارد بشن :). بعد همین‌طوری و با همین جمعیت برای همیشهٔ سال می‌موند. ادامه خواندن “تهرانِ نوروزی”

روزهای از دست رفته‌ی خوب

گاهی اوقات، آدم دنبال یه فرصت چند روزه‌ی آزاد می‌گرده تا بتونه بشینه و تمام عقب‌افتادگی‌هایی که توی کارها و برنامه‌هاش داره را، جبران کنه.

وقتی این موقعیت‌ه را پیدا می‌کنه کلی خوشحال میشه و حتی میشینه کلی فکر میکنه که چه کنم و چه نکنم و چطور استفاده کنم از این روزها و وقت‌ها. دقیقا یه چیزی مثل همین تعطیلات عید. از چند روز قبل‌ش کلی خوشحالی که چند روز فرصت داری برای “خودت بودن” و رسیدگی و سروسامون دادن به کارهات و برنامه هایی که دوست داشتی انجامشون بدی ولی نتونستی.

ولی گاهی انقدر خسته‌ای یا انقدر تنبلی‌ات میاد که دوست داری فقط بخوابی یا اینکه کار غیر مفید انجام بدی، خودت را درگیر آن کارهای مونده‌ات نکنی. اصلا به بی‌خیالی بزنی. گاهی هم آنقدر کارهای مهم‌تر و جدیدتر به سراغت میاد که کلاً فراموش می‌کنی که برنامه‌هایی هم برای این روزهات داشتی. می‌خواستی جبران کنی برای خودت.

بعد که تمام می‌شود این روزها، تو می‌مانی و همان کارهای نکرده که یا دیگر برایت اهمیت شان کم شده یا حسرت می‌خوری به رفتن روزها یا اگر خیلی به خودت! امید داشته باشی، می شینی فکر می‌کنی تا فرصت خالی برایشان پیدا کنی.

تعطیلات‌م تمام شد و از فردا صبح باید بروم سرکار. بعد الان نشسته‌ام روی تخت‌م و به اطرافم نگاه می‌کنم و به کارهای نکرده و آرزو!های دست نیافته. ولی، این روزها، برایم روزهای خوبی بود. روزهای جدید. شاید بعد‌تر، درباره‌شان نوشتم… شاید!