پیادهروی به سمت کربلا، مسیرهای مختلفی داره که معروفترینش بین ما ایرانیها #طریق_یاحسین هست که از نجف شروع میشه و در کنار جاده ماشینرو نجف به کربلاست. طریق العلما هم از نجف شروع میشه با این تفاوت که در حاشیه فرات عبور میکنه و ده کیلومتر بیشتره! یعنی نود کیلومتره. پس باید حداقل یک نیمروز بیشتر براش وقت بذارین.
* تو این مسیر موکبها خیلی کمتر از جاده اصلیه. یه قسمتهایی حتی ممکنه دو ساعت راه برید و هیچ استراحتگاهی سر راهتون نباشه. مخصوصا اوایل راه که بیشتر تو نخلستونها هستید و نه به شهرهای بین راه رسیدید نه منازل روستایی. پس برای احتیاط یه بطری کوچیک آب و چند دونه خرما همراهتون باشه. (عکس سوم رو ببینید. تو مسیر هیچ موکبی نبود، یه کلمن آب رو گذاشته بودن برای زوار وسط راه)
* قسمتهایی از مسیر که بین نخلستونهاست، سنگلاخی و خاکه. پارسال بارون اومد چندبار و راه گل شد و راه رفتن سخت بود. مخصوصا برای کالسکه و چرخ. پس اگه با بچه و کالسکه میخواین برید، این مورد رو یادتون باشه.
* راه به نسبت طریق یاحسین به شدت خلوته. بخاطر همین به خانمهایی که تنها سفر میکنن، اصلا پیشنهاد نمیکنم از این مسیر برند. جاهایی از مسیر بود که فقط من و همسرم بودیم و هیچ زائر دیگهای نبود. انقدر که شک کردیم نکنه مسیر رو اشتباه رفتیم! این خلوتی و سکوتش برای تفکر و آرامش گرفتن خیلی خوب بود البته.
* موکبها رو گفتم کم هستن، باید اینطور بگم که تو این مسیر، موکب به معنی طریق الحسین نیست! حسینیه یا چادری وجود نداره! فقط خونههای محلیها و مردم همون منطقه پذیرای زوار و مشایه است و برای استراحت، خواب، نماز، نهار، طهارت باید مهمون خونههاشون بشید. مخصوصا تا اواسط مسیر که بین زمینهای زراعی و نخلستونها هستید.
* غیر از قسمتهایی که کنار نخلستون و رودخونه است و ماشینی عبور نمیکنه، بقیه مسیر امکان ماشین سوار شدن وجود داره. اگه استوریهای پارسال منو ببینید، بخاطر سرماخوردگی و بیحالی، دو بار مجبور شدیم سوار ماشین بشیم. البته ماشینهایی که تو اون مسیر سوار میکنن، بیشتر وانت هستند. ماشینهای شخصی هم هستن ولی کمتر.
* اگه وسط مسیر پشیمون شدید، من دقیق نمیدونم بهترین راه برای رسیدن به طریق الحسین چیه! فقط اینو میدونم که به شهر کفل که رسیدید، میتونید از ماشینهایی که به سمت جاده اصلی میرند، بخواین شما رو هم به اون مسیر و جاده ببرند؛ پیاده گمونم نصف روزی طول میکشه مسیر بین دو جاده.
* در کل پیشنهاد میکنم اگه دفعه اوله به این سفر میرید، از این مسیر نرید
*اگه یکبار از این مسیر رفتید، سالهای بعد از همون مسیر اصلی برید! با بچه اگه میخواین برید، گمونم سختیهاش و استرسهاش از مسبر اصلی بیشتره. اگه به هر دلیل دوست ندارید به خونههای شخصی مردم محلی برید، از این مسیر نرید. اگه فوبیای امنیت دارید، از این مسیر نرید. اگه هر یکربع یکبار باید چیزی بخورید، از این مسیر نرید
* اگه شلوغی و ازدحام جمعیت باعث اعصابخردی و از بین رفتن آرامش و طمانینه این سفر میشه، از این مسیر برید. اگه بخاطر دستگاه گوارش و بدنتون برای سالم بودن و صحیح عمل کردن،باید هر روز چند میوه بخورید، از این مسیر برید ) بخاطر زمینهای کساورزی و زراعی به شدت توزیع انواع میوه در این مسیر زیاده ) اگه دوست دارید با آدمهای محلی معاشرت کنید و مهمون مهربانی اعراب بشید، از این مسیر برید
*مسیر هیچ چراغ و روشنایی نداره. قبل غروب همه به خونهها و مبیتها برای استراحت میرند و بعد نماز صبح هم شروع به راه رفتن میکنند، پس اگه اهل شب راه رفتن هستید، از این مسیر نرید. مگه خیلی شجاع و نترس باشید که اون هم به نظرم از احتیاط و عقل، به دوره
* هلالاحمر و امکاناتی که در مسیر اصلی هست اصلا تو این مسیر نیست. هرچی هست خونههای خودشون و اگه به شهرهای کفل و طویرج و حله رسیدید، درمونگاهها و بیمارستانهاشونه. پس اگه بیماری دارید که احتباج به مراقبت و چکآپ کردن مستمر و روزانه دارید، از این مسیر نرید
* بالا هم نوشتم، بخشی از مسیر هیچ موکبی نیست. سما دو سه یاعت راه میرید و هیچ موکب و استراحتگاهی وجود نداره. پس اگه هر نبم ساعت با هر چند دقیقه باید بنشینید و استراحت کنید، از این مسیر نرید. مگه نشستن روی تنه درختا و سبزهها براتون مسالهای نباشه
برچسب: پیاده روی نجف تا کربلا
زبان مشترک
بچههای دنیا یه زبون مشترک دارن که هرچی هم زبون تکلممون باهاشون مختلف باشه، با اون زبون مشترک، میتونیم باهاشون ارتباط بگیریم و “حرف” بزنیم و بازی کنیم و بخندیم.
امشب با زینب و محمد و احمد و حسین و نرجس، همون بازی رو کردم که همیشه با فاطمه و علی و علیرضا و محمد و زینب، خواهرزادههام میکنم؛ شکلک بازی و عکس گرفتن و خندیدن.
نوههای میزبانمون تو اولین شبِ پیادهروی
باهم کتاب درسی هاشون رو ورق زدیم، حرف زدیم و زینب غلطهای افعال منو گرفت و کلی تلاش کرد تا مثلِ خودشون “حسین” رو “اِحسن” تلفظ کنم؛ عکس گرفتیم؛ بادبادک باد کردیم؛ عکسای خواهرزاده هامو دیدن و اسماشون رو پرسیدن؛ طرز کار با دوربین حرفهای رو بهشون یاد دادم، باهم شام خوردیم و آخر شب وقتی تو رختخواب دورم نشسته بودن و به صفحه موبایلم که داشتم استوری میذاشتم نگاه میکردن و حرف میزدن، خانم عربی که اونم مهمان بود، دعواشون کرد که ساکت، باهم ریز ریز خندیدیم و سعی کردیم آرومِ آروم حرف بزنیم؛ حرفایی که زبونش مشترک نبود ولی میفهمیدیمش…

از همین الان که هنوز پیششون هستم، دلم براشون تنگ میشه؛ مخصوصا زینب که با چشمهای “حلو” اش نگام میکرد و لبخند میزد و گاهی به عربی حرف زدنم میخندید
تفضل یا زائر
سالهای قبل، گاهی از دستفروشهای کنار جاده نجف به کربلا، جعبه نارنگی میخریدیم و بین زوار تقسیم میکردیم، هر جعبه به قیمت پنجاه هزار تومان!
پارسال ولی چندنفر باهم جمع شدیم و از بازار میوه طویرج، پرتقال و انار و سیب و موز سفارش دادیم؛ تقریبا کیلویی هزار تومان درآمد که خیلی به صرفه بود.
میوه در راه به نسبت مواد دیگر خیلی خیلی کم توزیع میشود و بهمین خاطر، استقبال زائران بسیار بالاست.
امسال از هفته قبل اربعین بصورت عمومی اعلام کردیم و شماره حساب دادیم و هرکس هرچقدر در توانش بود کمک کرد؛ در حدود چهار ملیون پول جمع شد و طی سه روز، بعد اذان ظهر و عصر، بین زوار پیاده، میوه پخش کردیم.
روز اول سیب و انار و نارنگی
روز دوم موز
روز سوم پرتقال
این پست هم گزارش تصویری از توزیع میوه امسال است برای اطلاع رسانی به دوستانی که کمک کرده بودند.
ان شالله اگه زنده باشیم، برای سال دیگر نیز همین قصد را داریم و اگر کسی مایل به مشارکت بود، شماره حساب اعلام میکنیم.

نارنگی، سیب، انار


چهار روز بخصوص
امسال تصمیم گرفتیم پیادهروی اربعین متفاوتی داشته باشیم. متفاوت از این جهت که برخلاف سالهای قبل که سه الی چهار روز از نجف پیاده میرفتیم تا به کربلا برسیم، از نجف سوار ماشین شدیم تا عمود ۱۰۴۱ و سه روز و نیم در موکب شباب امیرالمومنین که توسط سیدهادی شیرازی ساخته و مدیریت میشود، ماندیم. در کارهای موکب و پذیرایی از زوار و مشایهها و برخی کارهای موکب کمک کردیم، و ظهر روز چهارم پیاده به سمت کربلا حرکت کردیم و بعد از غروب به شهر رسیدیم.
و چه چهار روز قشنگی بود … تنفس در هوای زوار اباعبدالله و شاهد آمدن و رفتنشان بودن
شبها گاهی با سیداحمد از دم موکب راه میافتادیم و بین پیادهها حرکت میکردیم و بیست سی ستون جلو میرفتیم و دلمان پر میکشید برای سختی راه و پیاده رفتنهای با کوله و نشستنها و …
نوشتهها و عکسهای سفر امسال را میتوانید با برچسب اربعین۹۶ دنبال کنید
منم دارم میام!
دوساعت آخر پیادهروی که وارد شهر کربلا شدی ولی هنوز به بین الحرمین نرسیدی، حکایت خاصی دارد
خسته ای، پاهایت درد میکند و میدانی راهی نمانده؛ ولی شوق حرم تو را به حرکت وا میدارد

کنارِ قدمهای جابر

ساعت یازده و نیم
هجدهم آبان ۹۶
عمود ۱۲۰۵
پایان چهار روز زندگی در موکب
سیداحمد، بلند شو برویم؛ دیگر فضای موکب را نمیتوانم تحمل کنم، انگار غمِ عالم نشسته باشد روی دلم.
امشب اینجا، شب اربعین است. حجم زائرین پیاده کم و کمتر شده است؛ همه رفته اند و رسیده اند به مقصد، به کربلا، به حسین …

موکب در حال جمع شدن است. از جمع خانمها، همه رفته اند و فقط من ماندهام. تحمل دیدن پتو و تشکهای جمع شده و موکب خالی از زائر را ندارم؛ کاش میشد گوشه ای بنشینم و گریه کنم.
سید احمد، بلند شو برویم. برویم کربلا، شاید این بغض بترکد و آرام شوم.